💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::امامت پژوهی
::مذهبی
::کشکول
::فاطمیه
::غدیر
::طنز
::احادیث ناب امام رضاعلیه السلام
::جنس مخالف
::امام حسین
::عکس
::داستان
::حضرت فاطمه علیها السلام



نويسندگان :
:: اسماعیل بامری

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 509
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


چهل حديث گهربار منتخب ازامام جوادعلیه السلام

چهل حديث گهربار منتخب
1 قالَ الا مام اءبوجعفر، محمّدالجواد صلوات اللّه و سلامه عليه :
الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.(69)
ترجمه :
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است :
توفيق از طرف خداوند متعال ، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.
2 قالَ عليه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ كانَ نَزْرا قَليلا.(70)

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 14 مهر 1392

ارسال نظر(0)

نقاط برجسته در واقعه غدیر

نقاط برجسته در واقعه غدیر

پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله داستان غدير را ساده و بي‌اهميّت برگزار نكرد؛ بلكه تا آنجا كه توان داشت قبل از حادثه غدير، در حين ايراد خطبه و بعد از آن با دستورات و عنايات الهي رفتارهايي انجام داد كه هر يك به حادثه غدير بها و اهميّت مي‌داد.

 

مقدمه 

پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله داستان غدير را ساده و بي‌اهميّت برگزار نكرد؛ بلكه تا آنجا كه توان داشت قبل از حادثه غدير، در حين ايراد خطبه و بعد از آن با دستورات و عنايات الهي رفتارهايي انجام داد كه هر يك به حادثه غدير بها و اهميّت مي‌داد. كيفيت اعلان رفتن به حجّة الوداع و نامهايي كه براي آن انتخاب شد، حضور جمعيّت كثير، همراه بردن صحابه و سرشناسان آنها، همراه بردن همسران پيامبر، سخنرانيهايي كه پيامبر قبل از خطبه غدير ايراد فرمودند، آياتي كه قبل و بعد از خطبه غدير نازل شد، نكات مهم در متن خطبه، كيفيّت بيعت گرفتن از مردم،‌ بيعت خواص و ... همه از نقطه‏های برجسته در واقعه غدير به حساب مي‌آيند؛ منتهي این نقاط برجسته را به دو بخش مي‌توان تقسيم كرد: محورهايي كه توسط شخص پيامبر همراه با دستورات الهي و در زمان حيات شخص پيامبر صلی الله علیه و آله براي غدير ايجاد شد، و بخش ديگر برجستگیهايي كه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و در طول تاريخ براي آن ايجاد شده است. آنچه پيش رو داريد، بيان محورهای مربوط به زمان پيامبر صلی الله علیه و آله است.
غدير خم بسي موج‌آفرين است
تمام قصّه‌ها را برترين است
درون موج آن امواج بي‌حد
بشر را راهنمايي بهترين است

الف. اعلان عمومي 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 14 مهر 1392

ارسال نظر(0)

یاجوادایمه



نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 14 مهر 1392

ارسال نظر(0)

ازامام جوادعلیه سلام بیاموزیم
مقدمه انسان، يك موجود اجتماعى است و بدون ارتباط با افراد جامعه، هرگز نمى تواند به مراحل رشد، كمال و سعادت برسد. و در اين زمينه موفقيت انسان در گرو جلب دوستى ديگران است. به اين سبب، هر كسى در اين جهان دوست دارد تا در دل انسانها نفوذ كرده، طرف مقابل را با خود هم رأى و هماهنگ كند؛ زيرا براى موفقيت در يك تعامل اجتماعى، بهترين گزينه و روش، همان نفوذ در دل افراد جامعه و فتح دل آنان است. رمز توفيق پيشوايان دينى ما، به ويژه رسول مكرم اسلام صلى الله عليه وآله نيز در ارتباط قوى و تنگاتنگ اجتماعى با مردم نهفته است. آن گراميان براى نيل به اهداف آسمانى و مقدس خويش تلاش مى كردند تا دل و جان مخاطبان را تسخير كنند و ارزشها و معارف الهى - انسانى، بهتر و عميق تر در وجود مخاطبانشان جاى گير شود. به همين دليل، قرآن كريم در ميان آن همه معجزه ها، كرامتها و فضيلتها، انگشت اشارت را به سوى اين رمز، نشانه مى رود و بالاترين پيروزى رسول خداصلى الله عليه وآله را نفوذ آن بزرگوار در دلهاى مردم مى داند. قرآن مجيد درباره مهم ترين راز موفقيت آن جناب مى فرمايد: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ»؛(1) «به بركت رحمت الهى، در برابر مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.» در اين آيه شريفه، نكته هايى كليدى در توفيق ارتباط با مردم به چشم مى خورد كه براى همه انسانها، به ويژه مبلّغان اسلامى و كسانى كه با عموم مردم سر و كار دارند از ضروريات است. برخى از اين نكته ها عبارت اند از: 1. نرمى و مهربانى؛ 2. اجتناب از تندى و خشونت (مگر در مراحل آخر كه ديگر راهى نمانده باشد و به قول حافظ: آخِرُ الدَّوا اَلْكَىْ)؛ 3. عفو و بخشش؛ 4. نظرخواهى و مشورت؛ 5. طلب آمرزش از خداوند براى طرف مقابل؛ 6. قاطعيت و ترديد نداشتن در هدفهاى مقدس؛ 7. توكل و اعتماد به فضل و رحمت بى پايان الهى؛ 8. و... . مهم ترين رمز توفيق رسول خداصلى الله عليه وآله و امامان معصوم عليهم السلام، در صيد دلهاى پاك و مستعد را مى توان در ويژگيهاى خاص آنان در تعامل با مردم جستجو كرد. اوصاف برجسته و ويژگيهاى زيباى آنان در معاشرت با ديگران، دلهاى پاك و روانهاى سالم را به سوى آنان متمايل مى ساخت؛ زيرا آن گراميان، شايسته ترين انسانهاى عصر خود بودند. آرى، مهم ترين رمز توفيق رسول خداصلى الله عليه وآله و امامان معصوم عليهم السلام، در صيد دلهاى پاك و مستعد را مى توان در ويژگيهاى خاص آنان در تعامل با مردم جستجو كرد. اوصاف برجسته و ويژگيهاى زيباى آنان در معاشرت با ديگران، دلهاى پاك و روانهاى سالم را به سوى آنان متمايل مى ساخت؛ زيرا آن گراميان، شايسته ترين انسانهاى عصر خود بودند. به اين سبب، حقيقت جويان و سعادت طلبان عالم كه وجدانى آگاه و عقلى پويا و فطرتى ناب داشته و دارند - بدون در نظر گرفتن آيين و اعتقادات خود - با مطالعه زندگى، رفتار و سيره رسول خداصلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام از عمق جان، مشتاق آشنايى و معرفت با ايشان مى شوند و در موارد بسيارى، مطالعه سيره و اخلاق پيشوايان دينى، آنان را به سوى حق و حقيقت رهنمون مى شود. با توجه به نكات فوق، در اين فرصت از شيوه هاى امام نهم عليه السلام در ارتباط قوى با مردم، سخن خواهيم گفت و رازهاى توفيق اجتماعى را در سيره و سخن حضرت جوادعليه السلام بررسى مى كنيم. به اين اميد كه اين سلوك معنوى در دل و جانمان رسوخ كند و راه و روش آن بزرگوار در زندگى اجتماعى، چراغ را همان باشد. عفو و گذشت عفو و بخشش از صفات پسنديده اى است كه در وجود هر كس باشد، نشانه كمال اوست و ديگران نيز علاوه بر محبت قلبى، به ديده احترام به او مى نگرند. امام جوادعليه السلام كه كامل ترين انسان عصر خويش بود، در اين وادى، گوى سبقت را از ديگران ربود و اسوه بارز مردم در مقام عفو و بخشش بود. آن گرامى، حتى درباره مخالفان سرسختِ خود نيز، عفو و گذشت داشت. حكيمه قرشى از بانوان صالح دوران آن امام(2) مى گويد: بعد از شهادت آن حضرت، نزد امّ فضل، دختر مأمون و همسر امام عليه السلام رفتم تا به او در اين مصيبت، تسليت بگويم. او چنان ناراحت و محزون بود كه سخنانش با ناله و گريه هاى شديد همراه بود.من مقدارى با او سخن گفتم و وى را آرام كردم. سپس درباره كرامت، اخلاق ستوده، شرافت، بزرگوارى و اخلاص حضرت جوادعليه السلام گفتگو كرديم. در ميان سخن، ام فضل گفت: «آيا مى خواهى از موضوع شگفت انگيزى كه فوق تصور است و در ميان من و آن حضرت اتفاق افتاد برايت بگويم» با تعجب گفتم: «اين داستان چه بوده است؟!» دختر مأمون گفت: از وقتى با حضرت جوادعليه السلام زندگى مشترك آغاز كردم، همواره غيرت نشان مى دادم و مراقب حركت و رفتار وى بودم كه مبادا همسر ديگرى داشته، يا درصدد تجديد فراش باشد؛ حتى گاهى سخنانى را كه از وى مى شنيدم در دل، به شك و ترديد مى افتادم و بسا اين وسوسه ها و تصورات مرا وادار مى كرد كه نزد پدرم، شكوه و گلايه كنم؛ اما پدرم مرا به آرامش دعوت مى كرد و مى گفت: «دخترم! او را تحمل كن و با همسرت مدارا داشته باش، او پاره تن رسول خداست.» تا اينكه روزى نشسته بودم. دخترى وارد شد و بر من سلام كرد. گفتم: «تو كيستى؟» او گفت: «من دخترى از نسل عمار ياسر و همسر ابوجعفر، محمد بن على امام جوادعليه السلام هستم.» با شنيدن اين خبر، چنان آشفته خاطر شدم كه قادر به كنترل خود نبودم. وقتى او از نزد من بيرون رفت، بلند شدم و نزد پدرم رفتم و گزارش واقعه را برايش شرح دادم. مأمون به شدت مست بود و به طور كامل، هوش از سرش پريده بود. وى با شنيدن خبر، چنان برآشفت كه از غلامش شمشير خواست و در حالى كه به شدت خشمگين بود، با شمشير برهنه به سوى منزل امام جوادعليه السلام حركت كرد. او ضمن حركت مى گفت: «به خدا قسم، او را مى كشم!» وقتى چنين ديدم گفتم: «انالله و انا اليه راجعون؛ من با همسرم چه كردم؟!» او رفت و من همچنان به خود مى پيچيدم و به صورت لطمه مى زدم. تا اينكه به اتاق امام جوادعليه السلام وارد شد. او با شمشير حمله كرد و پشت سر هم، ضربات شمشير را بر بدن وى وارد مى كرد تا اينكه بدنش را قطعه قطعه كرد و سپس از اتاق بيرون آمد. من هم در حال اضطراب و پريشانى، پشت سر او مى دويدم. شب را تا صبح نخوابيدم. فرداى آن شب، نزد پدرم رفته، گفتم: «پدر مى دانى ديشب چه كردى؟» گفت: «نه، چه كردم؟!» گفتم: «تو ديشب ابن الرضاعليه السلام را به قتل رساندى و او را با شمشير، قطعه قطعه كردى!» برق از چشمانش پريد و بيهوش شد. پس از مدتى به حال خود آمد و به من گفت: «واى بر تو! چه مى گويى؟» گفتم: «بله، به خدا سوگند! تو در حال مستى و با عصبانيت تمام به اتاق ابن الرضاعليه السلام رفتى و با شمشير او را به قتل رساندى!» پدرم به شدت مضطرب و درمانده شد. سپس ياسر خادم را صدا زد و گفت: «واى بر تو! اين دخترم چه مى گويد؟» او گفت: «دخترت راست مى گويد.» در اين حال با دست به سينه و صورت خويش مى كوبيد و مى گفت: «انالله و انا اليه راجعون. به خدا قسم بيچاره شديم و به مهلكه گرفتارى افتاديم و تا آخر عمر رسوا شديم.» بعد گفت: «ياسر تو برو و خبرى بياور، عجله كن! چيزى نمانده است كه من قالب تهى كنم.» ياسر رفت و به سرعت برگشت و با خوشحالى گفت: «مژده باد! من رفتم. حضرت جوادعليه السلام را ديدم كه صحيح و سالم در حال مسواك زدن بود. سلام كردم و گفتم: اى پسر رسول خدا! دوست دارم اين پيراهن خود را به من هديه دهى تا در آن نماز بخوانم و به آن تبرك جويم. هدفم از اين عمل، آن بود كه به بدن او نگاه كنم و آثار شمشير را ببينم. بدن او را ديدم، چنان سالم و سلامت بود كه ذره اى اثر زخم شمشير در آن مشاهده نمى شد.» مأمون گريه كرد و گفت: «اين حادثه براى عبرت گرفتن اولين و آخرين كافى است. ياسر! برخى حركاتم را به ياد مى آورم كه ديشب چگونه با غضب شمشير به دست گرفتم و به اتاق او رفتم؛ اما موقع برگشت را هرگز به ياد نمى آورم. خدا اين دختر را لعنت كند. نزد ابن الرضاعليه السلام برو و سلام مرا برسان و بيست هزار دينار هم برايش ببر» و هداياى ديگرى نيز براى امام فرستاد. ياسر نزد حضرت رفت و هدايا را تقديم داشت. امام به آنها نظر انداخت، تبسم كرد و گفت: «اى ياسر! آيا عهد بين او و پدرم و بين من و او اينگونه بود كه با شمشير بر من هجوم بياورد؟ آيا او نمى داند كه من ياورى و مدافعى (بى همتا) دارم كه مرا حمايت مى كند و از گزند حوادث مصون مى دارد؟» ياسر گفت: «سرورم! اى پسر رسول خدا! اين عتاب و سرزنشها را رها كن. به خدا قسم و به جدت رسول الله صلى الله عليه وآله سوگند! كه او نمى داند و كارهايش از سر عقل و انديشه نيست و جايگاه خود را در روى زمين نمى شناسد. او نذر مهمى در راه خدا كرده است؛ عهد كرده است كه پس از اين، هرگز شراب نخورد و مست نشود؛ زيرا زمينه هاى نفوذ شيطان را در وجودش هموار مى كند. اى پسر پيامبر! هر گاه شما نزد او آمديد در اين زمينه چيزى نگوييد و بر او عتاب نكنيد.» امام جوادعليه السلام با كمال بزرگوارى، تمام گذشته ها را به فراموشى سپرد و همسرش و مأمون را عفو كرد و فرمود: «اتفاقاً تصميم من هم همين بود.» سپس آن حضرت، لباسهايش را پوشيد و همراه تعدادى از مردم، نزد مأمون رفت. مأمون با چهره اى گشاده از آن حضرت استقبال كرد و آن بزرگوار را در كنارش نشانيد. (3) ساده زيستى از عواملى كه در تعامل با مردم، رهبران بزرگ را محبوب قلبها مى كند، ساده زيستى و دل نبستن به مظاهر دنيوى و مفاخر آن است. امام جوادعليه السلام به پيروى از پدران بزرگوار خود هرگز به تشريفات ظاهرى و تجملات، علاقه نشان نمى داد، زرق و برق دربار خلفاى عباسى در آن زمان براى بسيارى از مردم، فريبنده و جذاب بود؛ اما امام، هرگز خود را به تشريفات دنيوى نيالود و به اين دليل، دلبر و محبوب ديگران بود. حسين مكارى در اين باره مى گويد: وقتى امام جوادعليه السلام در بغداد بود، به آن شهر سفر كردم. وقتى به دربار خليفه رفتم، امام را در يك زندگى مرفه و در نهايت جلال و تشريفات ملاحظه كردم. در دلم گفتم: «امام محمد تقى عليه السلام با اين زندگى عالى و مجلل، ديگر به آن زندگى ساده در مدينه بر نمى گردد. چه كسى از غذاهاى لذيذ و زندگى تشريفاتى و مجلل و راحت دست مى كشد و به زندگى ساده بر مى گردد؟!» همين كه اين افكار به ذهن من خطور كرد، ديدم آن بزرگوار سر به زير انداخت. بعد از اندكى سر بلند كرد و در حالى كه از ناراحتى، رنگ صورت مباركش زرد شده بود به من فرمود: «يَا حُسَيْنُ خُبْزُ شَعِيرٍ وَ مِلْحُ جَرِيشٍ فِى حَرَمِ رَسُولِ اللَهِ اَحَبُّ اِلَىَّ ممَّا تَرَانِى فِيهَا؛ اى حسين! نان جو با نمك نيم كوب در حرم رسول خداصلى الله عليه وآله نزد من بهتر است از آنچه كه تو در اينجا مشاهده مى كنى.» امام به حسين مكارى توضيح داد كه زندگى ساده برايش خيلى گواراتر از آن همه مظاهر دنيوى است؛ اما افسوس كه با اجبار حكومت، مجبور به سكونت در محيط اشرافى بود. آرى، براى مردان الهى، اشرافى گرى نه تنها لذت بخش نيست، بلكه آزار دهنده و غير متبوع نيز هست. (4) برخورد با هنرمندان غيرمتعهد پيشواى نهم در راستاى ايفاى نقش خطير امامت و پاسدارى از ارزشهاى الهى در مقابل منكرات و كارهاى خلاف قوانين اسلامى به پاخاست و با تمام وجود با ضد ارزشها مبارزه كرد. آن حضرت نه تنها در محافل خصوصى، بلكه در جلسات عمومى و رسمى نيز هيچ گاه به متخلفان و حريم شكنان روى خوش نشان نمى داد؛ بلكه به شدت از اعمال زشت آنان بيزارى مى جست و اگر لازم مى شد از قوه قهريه و اقتدار امامت نيز در اين زمينه سود مى جست. محمد بن ريّان مى گويد: مأمون براى خدشه دار كردن شخصيت حضرت جوادعليه السلام به هر حيله اى دست مى زد تا نقطه ضعفى در ايشان بيابد و با درشت كردن آن، مقام امامت را بشكند و با آلوده كردن آن بزرگوار به امور دنيوى، از كرامت، عظمت و هيبت آن وجود نازنين در ميان اجتماع بكاهد؛ اما تمام راهها را به روى خود بسته ديد و از اين جهت، خود را عاجز و ناتوان يافت تا اينكه ماجراى ازدواج دخترش را با حضرت پيش آورد. او به اين منظور، محفل جشنى ترتيب داد و عده اى از كنيزان ماهرو و آوازه خوان را در آن جلسه گردآورد. سپس دستور داد هر يك از آنان جامى به دست گيرند كه داخل آنها پر از گوهرهاى گران قيمت بود و در مقابل امام جوادعليه السلام صف بكشند؛ ولى حضرت به آنان هيچ توجهى نكرد. در آنجا مردى هنرپيشه، نوازنده و خواننده، به نام «مخارق» حضور داشت. مأمون، وى را براى گرم كردن مجلس فراخواند. او براى رضايت مأمون اظهار داشت: «اى امير! مطمئن باش، من به راحتى مى توانم خواسته شما را برآورم و او را به امور دنيوى و عيش و طرب وادارم.» آنگاه مرد نوازنده، مقابل امام آمد و با ندايى، همه را گرد خود جمع كرد. سپس به خوانندگى و نواختن آلات موسيقى مشغول شد، مدتى تلاش كرد؛ اما پيشواى نهم نه تنها به او توجهى نكرد؛ حتى به راست و چپ خود نيز نگاه نمى كرد. وقتى مرد نوازنده، گستاخى و بى ادبى را از حد گذراند و وجود مقدس امام را آزرده ساخت، حضرت سر را بلند كرده و به او نهيب زد: «اى ريش بلند! از خدا بترس!» همين جمله كوتاه، چنان او را مضطرب كرد كه از خود بيخود شد و آلات موسيقى از دستش افتاد و تا هنگام مرگ، ديگر نتوانست موسيقى بنوازد و از دستانش بهره ببرد. وقتى مأمون از او پرسيد: «چرا نتوانستى به كار خود ادامه دهى؟» او پاسخ داد: «وقتى ابوجعفر به من نهيب زد، چنان رعب و وحشتى بر دلم افتاد كه هيچ گاه نمى توانم آن را فراموش كنم.» (5) آن حضرت درباره امر به معروف و نهى از منكر مى فرمود: «مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَكَرِهَهُ كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهُ وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَه؛((6) هر كسى در جلسه گناهى حضور داشته باشد؛ اما با آن مخالفت و آن را نكوهش كند، مانند اين است كه در آنجا حضور نيافته است و هر كس از جلسه گناهى غايب باشد؛ اما [در دل ] به آن راضى شود، همانند كسى است كه در آن حضور يافته است.» صبر و بردبارى امام نهم عليه السلام در مقابل مصائب و گرفتاريهاى روزگار بسيار شكيبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پيشامدهاى ناگوار، هيچ گاه آشفته و مضطرب نمى شد؛ بلكه با اتكال به خداوند متعال به صبر و تحمل روى مى آورد؛ البته اين در صورتى بود كه مشكلات به شخص حضرت روى مى آورد؛ اما درباره اصول اسلامى و حدود الهى كاملاً در مقام دفاع برمى آمد و موضع گيريهاى اساسى و حساب شده اى به عمل مى آورد. آن بزرگوار، صبر بر مصائب را از بهترين صفات نيكمردان قلمداد كرده، مى فرمود: «الصَّبْرُ عَلَى الْمُصيِبَة مُصيِبَةٌ عَلَى الشَّامِتِ بِهَا؛(7) شكيبايى بر ناملايمات و مصائب بر شماتت كنندگان مصيب زده ناگوار است.» مردى از امام جوادعليه السلام تقاضا كرد كه وى را نصيحت كند. امام فرمود: «اگر موعظه كنم، آن را مى پذيرى و بدان عمل مى كنى؟» سائل گفت: «آرى.» امام فرمود: «صبر را تكيه گاه و پشتوانه خود در رويارويى با فقر و ناكامى قرار ده.» (8) يكى از دوستان امام جوادعليه السلام طى نامه اى از گرفتاريهاى خود به حضرت شكايت، و مصيبت خود را در مرگ فرزندش عنوان كرد. امام در پاسخ نامه اش نوشت: «اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتَارُ مِنْ مَالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ اَنْفَسَهُ لِيَاْجُرَهُ عَلَى ذَلِكَ؛(9) آيا نمى دانى كه خداوند عزيز و جليل از مال و فرزندان مؤمن، بهترين آن را بر مى گزيند [و از او مى گيرد] تا در مقابل آن به او پاداش عنايت كند؟!» 1) آل عمران/159. 2) در برخى نقلها نام اين بانو، حكيمه دختر امام جوادعليه السلام آمده است؛ اما از قرائن روايت برمى آيد كه او غير از حكيمه بنت الجوادعليه السلام است. منابعى كه ما به آن استناد كرده ايم، مؤيد اين مطالب است. 3) عيون المعجزات، حسين بن عبدالوهاب، قم، نشر داورى، بى تا، ص 13؛ بحار الانوار، ج 5، ص 95 و مهج الدعوات، على بن طاووس، قم، دارالذخائر، 1411، ص 37. 4) الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندى، بى جا، مؤسسة الامام المهدى عليه السلام، بى تا، ج 1، ص 381. 5) الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، نشر اسلاميه، 1365 ش، ج 1، ص 494. 6) تحف العقول، حسن بن شعبه حرانى، قم، جامعه مدرسين، ص 456. 7) كشف الغمه، على بن عيسى اربلى، تبريز، مكتبة بنى هاشم، ج 3، ص 195. 8) تحف العقول، ص 455. 9) وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، بى جا، مؤسسه آل البيت عليه السلام، ج 3، ص 243. منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره109

نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 14 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مناظره امام جواد علیه السلام با یحیی بن اكثم
مناظره امام جواد علیه السلام با یحیی بن اكثم از امام جواد علیه السلام مناظرات متعددی نقل شده (5) است كه به عنوان نمونه به یكی از آن ها كه مختصر و مربوط به مسائل اعتقادی است اشاره می شود، با تذكر این نكته كه امام با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است. بعد از آن كه مامون ام الفضل را به تزویج حضرت جواد علیه السلام در آورد، یحیی بن اكثم (یكی از علمای اهل سنت) با مناعت بسیاری نزد آن حضرت و مامون آمدند. یحیی عرض كرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی كه [در مدارك اهل سنت] نقل شده است كه «خداوند جبرئیل را فرستاد تا از پیامبر صلی الله علیه و آله بخواهد كه از ابابكر سؤال كند: آیا او از خداوند راضی هست یا نه؟ با این كه خداوند از او راضی می باشد» چیست؟ امام جواد علیه السلام فرمود: من منكر فضیلت ابابكر نیستم، ولی بر ناقل این دستور لازم است كه طبق دستور پیامبر صلی الله علیه و آله عمل كند. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در حجة الوداع فرمود: «بعد از من جاعلان حدیث فراوان می شوند، لذا باید احادیث را بر قرآن و احادیث عرضه كنید؛ هر حدیثی كه موافق قرآن و سنت من باشد به آن عمل كنید و اگر مخالف آن دو بود، بدان عمل نشود..» این خبر موافق با قرآن نیست، زیرا خداوند می فرماید: «ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما از رگ قلبش به او نزدیك تریم. (6) .» آن گاه چگونه می شود خداوند از رضایت و غضب ابابكر نسبت به خود بی خبر باشد، تا نیاز به سؤال داشته باشد؟ این عقلا محال است. یحیی گفت: روایت شده كه ابابكر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میكائیل در آسمان می باشند؟ حضرت فرمود: در این حدیث هم باید دقت نمود، چرا كه آن دو فرشته از فرشتگان مقرب بوده، لحظه ای از طاعت خدا جدا نشدند و هرگز خدا را معصیت نكردند، و حال آن كه آن دو مشرك بودند، بعد مسلمان شدند و اكثر عمر خود را در شرك به سر بردند، آن گاه چگونه می توانند همسان جبرئیل و میكائیل باشند؟ یحیی گفت: در روایات آمده كه آن دو (ابابكر و عمر) ، پیر مردان اهل بهشت می باشند، در این زمینه چه می گوئید؟ حضرت فرمود: این هم محال است، چون بهشتی ها همه جوانند و در آن جا پیرمردی وجود ندارد. این روایت را بنی امیه در مقابله با آن روایتی كه می گوید: «حسن و حسین آقای جوانان بهشتی می باشند»، ساختند. یحیی گفت: نقل شده كه عمر چراغ اهل بهشت است. حضرت فرمود: این هم محال است، چرا كه در بهشت فرشتگان مقرب، پیامبران، آدم و محمد صلی الله علیه و آله حضور دارند. چگونه بهشت با نور آن ها روشن نشده كه نیاز به نور عمر باشد؟! یحیی گفت: نقل شده كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من مبعوث نمی شدم، عمر به جای من مبعوث می شد. حضرت فرمود: قرآن راستگوتر از این حدیث است، آن جا كه می فرماید: «و هنگامی كه از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و ما از همه آنان پیمان محكمی گرفتیم. (7) .» آن گاه چگونه پیمان خداوند عوض می شود؟ [از این گذشته] پیامبران یك چشم به هم زدن مشرك نشدند، چگونه كسی به رسالت مبعوث می شود در حالی كه اكثر عمر خود را در شرك به سر برده است؟! یحیی گفت: در روایت آمده كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر عذاب نازل شود، جز عمر كسی از آن رهایی نمی یابد. حضرت فرمود: این هم محال است، چرا كه خداوند می فرماید: «خداوند تا تو (پیامبر) در میان آن ها باشی، آن ها را عذاب نخواهد كرد و مادامی كه به درگاه خدا توبه و استغفار كنند، [باز هم] آن ها را عذاب نخواهد كرد. (8).» می بینید كه برای نزول عذاب دو مانع ذكر شده است و لا غیر؛ 1- وجود مبارك پیامبر صلی الله علیه و آله در بین مردم. 2- توبه و استغفار مردم (9) . انجام چنین مناظره ای و پیروزی امام جواد علیه السلام چند پیامد مثبت داشت: 1- با توجه به اینكه امام جواد علیه السلام در خردسالی به امامت رسید، عباسیان فكر می كردند او از نظر علمی ناتوان است و از این رو با ترتیب چنین مناظراتی سعی می كردند شخصیت او را خورد كنند. پیروزی امام در مناظره با پاسخ های قاطع و روشنگر، هر گونه شك و تردید را در مورد پیشوایی او و نیز اصل امامت از بین برد. 2- این مناظره خط بطلانی بر بسیاری از احادیث جعلی كشید. احادیثی كه به دستور حاكمان غاصب و برای تثبیت حكومت غصبی آنان توسط عده ای انسان خود فروخته جعل شده و موجب انحراف در امت اسلامی بود. پی نوشت : 1) ر. ك: طبرسی، اعلام الوری، (تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ سوم) ص 344، بعضی ولادت آن حضرت را در ماه مبارك رمضان سال 195 می دانند. ر. ك: شیخ مفید، الارشاد، (قم، مكتبة بصیرتی) ص 316. 2) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (مكتبة الاسلامیة) ، ج 50، ص 15. 3) الصواعق المحرقه، (قاهره، مكتبة القاهره، چاپ دوم، 1385 ه. ق) ، ص 205. 4) شبلنجی، نور الابصار، (قاهره، مكتبة المشهد الحسینی) ، ص 161. 5) احمد طبرسی، الاحتجاج، (قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413) ، ج 2، ص 481. 6) ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید.» 7) احزاب/7، «واذ اخذنا من النبیین میثاقهم ومنك ومن نوح وابراهیم وموسی وعیسی ابن مریم واخذنا منهم میثاقا غلیظا». 8) انفال/33. 9) احتجاج، (پیشین) ، ج 2، ص 477- 480. منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 33 .

نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 14 مهر 1392

ارسال نظر(0)

عجل فرج یامهدی

یارب المهدی



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مهار دست امریکاست



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

چرای سجده

از امیرالمؤمنین على‏(ع) درباره حکمت‏ هاى سجده پرسیدند، حضرت فرمود: سجده اوّل، یعنى آنکه در ابتدا خاک بودم و چون سر از سجده برمى‏ دارى یعنى از خاک به دنیا آمدم. سجده دوم یعنى دوباره به خاک بازمى‏گردم و سر برداشتن از آن، یعنى در قیامت از قبر برمى‏خیزم و محشور مى‏شوم.
امام صادق‏‏(ع) مى‏فرمایند: چون سجده براى خداست پس نباید بر خوردنى ‏ها و پوشیدنى ‏ها که مورد توجه اهل دنیاست، سجده کرد. سجده باید انسان را متوجه خدا سازد نه شکم و لباس و مادّیات.
در حدیث مى‏خوانیم: دلیل سجده سهو براى هر کم و زیادى سهو و یا کلام و قیام و قعود نابجا، آن است که ابلیس تو را گرفتار حواس‏پرتى کرد و در نماز تو خللى ایجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بینى او به خاک مالیده شود و بداند هر لغزشى ایجاد کند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مى‏افتى.

حضرت على‏‏(ع) فرمودند: ظاهر سجده، صورت‏گذاردن بر خاک از روى اخلاص وخشوع است، اما باطن آن دل کندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى ورهایى از تکبر، تعصّب و تمام وابستگى‏هاى دنیوى است.



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

حکایتی زیبا با موضوع حجاب

v

روزی در هوای گرم مدینه ،زنی جوان و زیبا در حالی که طبق معمول روسری خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بنا گوشش پیدا بود، از کوچه عبور می کرد.

 مردی از اصحاب رسول خدا(ص) از طرف مقابل می آمد. آن منظره زیبا سخت نظر او را جلب کرد و چنان غرق تماشای آن زیبا شد که از خودش و اطرافیانش غافل گشت و جلو خودش را نگاه نمی کرد.

آن زن وارد کوچه ای شد و جوان با چشم خود او را دنبال می کرد. همانطور که می رفت، ناگهان استخوان یا شیشه ای که از دیوار بیرون آمده بود به صورتش اصابت کرد و صورتش را مجروح ساخت ، وقتی به خود آمد که خون از سر و صورتش جاری شده بود. با همین حال به حضور رسول اکرم رفت و ماجرا را به عرض او رساند. اینجا بود که آیه مبارکه نازل شد:

«ای پیامبر! به مو منان بگو که دیده هاشان را فرو گیرند و عورتهاشان را نگاه دارند زیرا که آن برای ایشان پاکیزه تر است .به درستی که خدا – به آنچه می کنند – آگاه است . و به زنان باایمان نیز بگو که دیده هاشان را فرو گیرند و عورتهاشان را نگاه دارند و زیور و زینت خود را – مگر آنچه از آن آشکار آمد- ظاهر نسازند و باید که روسریها و مقنعه هاشان را بر گریبانهاشان فرو گذارند و پیرایه های خود را ظاهر نسازندمگر برای شوهرانشان ، یا پدرانشان ، یا پدران شوهرانشان، یا پسران خواهرانشان ، یا زنانشان ، یا مملوکان ، یا دیوانگان و افراد ابله ، یا کودکان غیر ممیّز»

 برگرفته از کتاب : داستانهای استاد شهید مرتضی مطهری
اثر: علیرضا مرتضوی


نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

خدا

 شخصی بود که نیمه های شب برمی خاست و در تاریکی و تنهایی ، به دعا و نیایش می پرداخت و با سوز و گداز خاصی " الله الله " می گفت ، مدت ها او به چنیین توفیقی دست یافته بود تا اینکه ، شیطان از حال آن مرد خدا ، بسیار عصبانی شد ، در کمین او قرار گرفت تا او را فریب دهد ، سرانجام در قلب او القا کرد که : " ای بینوا ! چرا اینقدر الله الله می کنی ؟ دعای تو به استجابت نمی رسد ، به این دلیل که ، مدت ها خدا رو صدا میزدی ، ولی حتی یک بار به تو لبیک و جوابی نگفته است ! "

همین القاء شیطان قلب او را شکست و مایوسانه می گفت : به راستی چه فایده ؟ هر چه دعا می کنم ، نتیجه بخش نیست ، با همین حال و دل شکسته و روح افسرده خوابید و در عالم خواب ، حضرت خضر (ع) به او گفت : چرا اینگونه مایوس و افسرده ای ؟ چرا راز ونیاز و نیایش با خدای خود را ترک نموده ای و پشیمان و نا امید ، از مناجات خدا کنار کشیده ای ؟ او در پاسخ گفت : " زیرا از در خانه خدا رانده شده ام و فهمیده ام که این در ، به روی من بسته است ، از این رو نا امید شده ام "

حضرت خضر (ع) به او فرمود : ای نیایشگر بینوا ! خداوند به من الهام کرد که به تو بگویم : تو خیال می کنی جواب خدا را باید از در و دیوار بشنوی ؟ همین که : الله الله می گویی ، دلیل آن است که جذبه الهی ، تو را به سوی خودش می کشاند و از جانب معشوق ، کشتی به سراغ تو آمده است و همین جذبه ، لبیک خدا به تو است ، چرا درست نمی اندیشی ؟

               نی ، که آن الله تو ، لبیک ماست                    آن نیاز و سوز و دردت ، پیک ماست

               ترس و عشق تو ، کمند لطف ماست                زیر هر یا رب تو ، لبیک هاست

 



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

:: داستان جالب ماادمها
:: دانلود مداحی مطیعی وهییت شهدا
:: الیس الله
:: کانال تلگرام صراط
:: بیانات رهبری درمورد ا ربعین
:: اندک اندک
:: گل ارض کربلا
:: یاحسین
:: حدیث بسیارجالب
:: یاحسین





به وبلاگ من خوش آمدید ازاین که نگاهتون به ماسپردی ممنون نظر یادتون نره
ehsanbameri66@yahoo.com




:: مهر 1395;
:: آذر 1394;
:: مرداد 1394;
:: فروردین 1394;
:: بهمن 1393;
:: دی 1393;
:: آبان 1393;
:: مهر 1393;
:: شهریور 1393;
:: مرداد 1393;
:: اردیبهشت 1393;
:: فروردین 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آبان 1392;
:: مهر 1392;
:: شهریور 1392;
:: تیر 1392;
:: خرداد 1392;
:: اردیبهشت 1392;
:: فروردین 1392;
:: اسفند 1391;
:: بهمن 1391;
:: دی 1391;
:: آذر 1391;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 9595