💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::امامت پژوهی
::مذهبی
::کشکول
::فاطمیه
::غدیر
::طنز
::احادیث ناب امام رضاعلیه السلام
::جنس مخالف
::امام حسین
::عکس
::داستان
::حضرت فاطمه علیها السلام



نويسندگان :
:: اسماعیل بامری

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 509
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


چادر

 

گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟ 

گفتم: چه می‌دانم، لابد این‌طوری خوش‌تیپ تری!
گفت: نچ!
گفتم: خب لابد فهمیدی این‌طوری حجابت کامل‌تره مثلاً!
گفت: نچ!
گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی 
بیشتر دوستت دارم!!
گفت: اره تقریبا نزدیک شدی!
گفتم: آها!! دیدی گفتم همه‌ی قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز!
گفتم: خب خودت بگو اصلاً
گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “زهرا س” ست، 
خواستم کمی شبیه “زهرا س ” باشم تا بیشتر دوستم داشته باشد...!

*یا فاطمه الزهرا....

 



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

تلنگر



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

اهميت اعتقادى موضوع غدیرخم

اهميت اعتقادى موضوع

 

 

 

در روزى از روزهاى خلافت امام علي(ع) , جمعه و عيد غدير (18 ماه ذيحجه) به يك روز افتاده بود. اما در آن روز خطبه اى عجيب خواند و توحيدى شگفت گفت. اين خطبه (سخنراني) را مآخذ چندى نقل كرده اند. من در اينجا ترجمه آن را به جوانان پرشور پارسى زبان ارمغان مىكنم (1). البته در ترجمه, همه بلاغت و جاذبه و رونق و آهنگ كلمات آن محفوظ نمىماند. اميد كه روزى اين مواريث عظيم و زندگى آفرين به همهْ زبانها گردانيده شود و بشريت به عمق اين تعليم و محبت و پيمان و پاكى و جهاد و اعتقاد برسد. اما در آن روز, پنج ساعت از آفتاب بالا آمده, به منبر بر آمد. در آغاز, خداى را ستايش كرد, آنگونه كه چونان ستايشي, از آن پيش, كس نشنيده بود. و ثنايى گفت خداوند را كه ديگران بدانسان نيازسته بودند ثنا گفتن. از اين خطبه آنچه در خاطر روايان ماند اينست:

خداوند را سپاس, كه سپاس را در عين بى نيازى از سپاسگزاران, وسيله اى ساخت براى اذعان خلق به پروردگارى او, و سببى افزونى رحمت را, و راهى روشن, آن كس را, كه فضل بيشتر او را خواهان باشد.

من گواهى مىدهم كه جز اللّه, معبودى نيست. اوست يگانه و بى انباز. و نيز گواهى ميدهم كه محمد بنده اوست و فرستاده او. در ازل, به علم خويش, او را از ميان خلقها همه برگزيد و در ميان پيامبران نيز مرتبهاى والايش بخشيد, تا از سوى خداوند امر و نهى كند. خداوند در رساندن احكام خود, محمد را به جاى خويش قرار داد. زيرا خداوند خود به چشمها ديده نشود, و به خاطرها در نگنجد, و در لايه هاى پيچيده گمان ها و پندارهاى انسان جاى نگيرد. آرى خدايى نيست جز همان اللّه ملك جبار.

خداوند اعتراف به نبوّت محمد را با اعتراف به الهيّت خود مقرون ساخت و او را به چنان اكرامى ويژه كرد كه يكى ديگر از خلق بدان پايه نخواهد رسيد. محمد نيز شايسته اين ويژگى و عنايت بود, چه او خود را ويژه خداوند كرد بود و ربيب خدا بود. آرى آن كس كه هر لحظه به گونه اى باشد به اين ويژگى نرسد, و آن دل كه دستخوش هر گمانى گردد به مرتبه محبت حق نايل آمدن نتواند.

خداوند فرمود كه بر او درود فرستيم (2), تا گراميداشت بيشتر او باشد, و هم سببى كه درخواست درود فرستند به اجابت رسد (3). اكنون خداى بر او درود فرستد و او را از اين بيش تكريم كند و تشريف بخشد و بزرگ افزايد, تا آنجا كه عظمتش پايان يافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جاى باشد.

آنكه خداوند, پس از محمد, از ميان خلق, تنى چند را ويژه خويش ساخت. (4) اين ويژگان را در پرتو اعتلاى محمد اعتلا بخشيد, و رتبت محمد بديشان سپرد. تا داعيانى باشند راستين كه خلق را به سوى خداى خوانند و مردمان را خداشناسى آموزند. از اين دسته, در هر قرنى و زمانى, كس هست. خداوند اينان را در ازال بيافريد, به صورت انوارى زبان, به ستايش او گشوده, و شكر و تمجيد او در دلشان افتاده. آنگاه ايشان را حجتهاى خويش كرد بر هر كس كه به ربوبيت خدا خستو است و به عبوديت خويش معترف.

خداوند, اين ويژگان را به هنگام آفرينش ديگر آفريده ها حاضر داشت, و تا آنجا كه خود خواست, كار را به ايشان سپرد (5) و ايشان را ترجمان خواست و مشيت خويش قرار داد و زبان اراده خود ساخت.

اما با اينهمه, ايشان بندگان اويند, بندگانى كه بى دستور او سخن نگويند و همواره به فرمان او روند. خداوند خود چگونگى و احوال ايشان را نيك ميداند. ايشان براى كس آمرزش نخواهند مگر آن را كه خداى پسندد. هيچگاه دل از بيم خداى فارغ ندارند. همى احكام او را به جاى آرند و سنت الهى را پيروى كنند. از حدود خدايى در نگذرند و او را فرمان برند.

خداوند (گذشته از اين راهنمايان, از جهت ديگر نيز) خلق را در تاريكى و بيراهى نهشت و نابينا و ناشنوا رها نكرد, چرا كه به آنان عقل داد. آن را در وجودشان بياميخت و در كالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت. نيروى حواس را خدمتگار عقل كرد و در گوش و چشم و درون جاى داد. بدينسان حجت را گريبانگير همه كرد و راه روشن را به همه نمود. او با قدرت خويش به مردمان زبان گويا داد, تا يافته هاى حس و انديشه را باز توانند گفت .

پس از اين بايد بگويم, اى جماعت مومنان! خداى ـ عزوجل ـ در اين روز براى شما دو عيد فراهم كرد, دو عيد بزگر سترگ, كه يكى ازاين دو جز به آن ديگرى استوار نتواند بود. اينچنين كرد تا نيكى را در حقتان به امام رساند و از راه درست آگاهتان كند, و در پس روشندلانيتان برد از پرتو هدايت او فروغ يافته, و راهسپارتان سازد به راه روشن دين خود, و فراوان بر سرتان ريزى از نعتمهاى خويش .

بدين روي, جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شركت كردن در آن فرا خواند, تا آنچه در روزهاى هفته كردهايد تطهير پذيرد و كژى و كاستىهايى كه در كار و كسبتان روا داشته ايد, جمعه به جمعه, به هنجار آيد و تصحيح شود. هم در اين روز است ياد كرد مومنان يكديگر را, و هم پديدار شدن بيم پرهيزگاران از خداوند. و در اين روز است كه خداوند پاداش كردار نيكوكاران را چندين برابر ديگر روزها دهد. اما كار به اينجا تمام نشود, مگر آنكه هر چه را فرموده است به جاى آريد, و از آنچه نهى كرده است دست بكشيد, و براى كارهايى كه به تاكيد امر كرده است فروتنانه كمر اطاعت بنديد.

اكنون بدانيد, كه اعتقاد به توحيد پذيرفته نيست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هيچ اعتقادى و عملى قبول نيست مگر با قبول ولايت و سرپرستى آن كس كه خداوند خود او را ولى و سرپرست قرار داده است. و آيين طاعت خدا بهنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنيد به توفيق و نگهداشت خدايي, و نگهداشت آنان كه اهل ولايت اويند. يعنى كسانى كه در روز دور (غدير) (6) درباره آنان آيت فرستاد, و اراده خويش را در حق بندگان خاص و گزيدگان خود اظهار داشت. و پيامبر را فرمود تا ابلاغ كند و گمراهان و منافقان را به چيزى نشمرد. و خود ضمانت كرد كه او را از بد ايشان نگاه دارد.

بدين گونه و با اشاره (به نگهداشت پيامبر از بد بدانديشان) درون آنان را كه به ريب اندر بودند نمايان ساخت, و از بطن آن كسان كه راه ارتداد مىسپردند پرده افكند. اينجا بود كه هم مومن و هم منافق, آنچه را بايد بدانند دانستند. سپس آن كس كه بى پروا بود و لاابالي, از حق روى گردانيد. و آن كس كه پا بر جاى بود و استوار, بر پذيرفتن حق پاى فشرد. و اينجا بود كه جهالت پيشگى منافقان و خيره سرى نابفرمانان فزونى گرفت. و بس داندان بر دندان فشردند و دست بر دست زدند. يكى سخنى گفت. يكى بانگى كرد. و آن كس كه نابفرمانى پيشه ساخته بود بر همان سر بايستاد. و در اين ميان گروهى نيز اعتراف كردند, اما نه از ته دل و نه از سرايمان, چنانكه گروهى ديگر اعتراف كردند هم به زبان و هم از جان .بدين سان, خداوند دين خويش را كامل كرد. و با كامل كردن دين, چشم پيامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت. و اين همان (واقعه غدير) بود كه بر خيتان خود شاهد

آن بو ديد و به برخى ديگرتان خبر آن رسيد. و بدين واقعه, آن وعده نيكوى خداوند به شكيبايان در پيوست. و پرداخته هاى فرعون و هامان و قارون و سپاه اينان و تختگاهشان را تباه و ويران كرد. اما گروهى گمراه برجاى ماندنده در تباه ساختن كار مردمان هيچ فرد نگذارند. اينان را نيز خداوند در همان جايگاه هاى خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هايشان را محو خواهد كرد و از آن پس, دلهاشان را از دريغ و درد خواهد آكند. و به گروهى ملحقشان خواهد فرمود, كه دستان ايشان بازهشت و كالبد ايشان نيرومند ساخت و تواناييشان داد, تا بدانجا كه (به سوؤ اختيار و سوؤ استفاده از مواهب الهي) دين خدا را دگرگون كردند و احكام او را باژگونه ساختند. و بس زودا ـ اما به هنگام ـ خداوند بر دشمنان خويش پيروز گردد. و خدا لطيف است و خبير.

(لازم نبود اين اندازه سخن گويم, چه) اندكتر ازاين نيز ابلاغ را بسنده بود. اكنون اى مردمان, مشمول رحكمت خداى باشيد! در آنچه خداوند شما را بدان فرا خوانده و ترغيب كرده است يكى بينديشيد, و به سوى دين او روى آوريد و راه او بسپريد. راه هاى پراكنده ديگر در پيش مگريد تا از راه خدا باز نمانيد.

همانا امروز, روزى بس بزرگ است.

در اين روز, گشايش در رسيد, و در اين روز منزلت آن كسان كه شايسته بودند بلند گرفت و برهان خدا روشن گشت.

ـ آرى ـ

امروز روز روشن كردن حق است و از مقام پاك (رهبر معصوم) به صراحت و ((نص)) سخن گفتن.

امروز روز كامل شدن دين است.

امروز روز عهد و پيمان است.

امروز روز گواهى و گواهان است.

امروز روز نماياندن بنيادهاى نفاق و انكار است.

امروز روز حقايق ايمان است.

امروز روز راندن شيطان است.

امروز روز موعود فيصله دادن حق است.

امروز روز فراموش گشته بلند گرايان است.

امروز روز راه نشان دادن و ارشاد است.

امروز روز آزمودن مردمان است.

امروز روز رهنمونى به رهنمايان است.

امروز روز آشكار ساختن مقاصد پوشيده و زمينه سازيها و تمهيدهاى ديگران است.

امروز روز نص (تصرير) بر شخص است, يعنى آنان كه ويژهاند رهبرى را.

(امام در آن روز, همواره مى گفت, امروز... امروز... تا اينكه فرمود: )

اكنون, در اعمالتان مراقب خداى ـ عزوجل ـ باشيد! و از او بپرهيزيد, و با او مكر مكنيد و از راه فريب درمياييد. با اعتقاد به توحيد و يگانگى خداوند و با اطاعت آن كس كه شما را به اطاعت او امر كرده است (7) به خدا تقرب جوييد. راه گمراهى مسپريد و از پى آنان كه گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند مرويد. خداى عزيز, گروهى را نكوهيده است و در كتاب خويش (از قول آنان) چنين فرموده است: ((انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا اسبيلا. ربناآتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعناً كبيراً)) (8) = ما مهتران و بزرگان خويش را اطاعت كرديم و ايشان گمراهمان كردند. پروردگار ما! عذاب ايشان را دو چندان كن و برايشان لعنتى بزرگفرست. نيز فرموده است: ((و اذ يتحاجون فى النار, فيقول الضعفاء للذين استكبروا اناكنا لكم تبعاً, فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شيء, قالوا  لو هدانا اللّه لهديناكم)) (9) . و آنگاه كه در دوزخ مشاجره كنند, پس روان به آنانكه ((استكبار)) كردند و بزرگى فروختند گويند, ما پيرو شما بوديم, آيا اكنون مىتوانيد اندكى از اين عذاب را از ما برداريد, آن گردنكشان گويند, اگر ما به راه خدا رفته بوديم شما را نيز به راه مىبرديم.

اكنون, آيا مىدانيد كه اين استكبار (كه در قرآن آمده است) چيست? استكبار, ترك اطاعت آن كس (امام) است كه خداوند امر به اطاعت او كرده است, و گردن فرازى است در برابر آن كس كه خداوند پيروى او را خواسته است. در قرآن از اينگونه سرگذشت مستكبران بسيار آمده است. اگر آدمى در اينگونه آيات ژرف بينديشد بىگمان او را از راه بدباز دارد و اندرز دهد.

اى  مومنان! بدانى كه خداى ـ عزوجل ـ فرموده است: ((ان الله يحب الذين يفاتلون فى سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص)) (ْ1) خداوند آن كسان را دوست

ميدارد كه در راه او مىجنگند, با صفهايى چونان بناهاى استوار درهم پيوسته. آيا مىدانيد مقصود از ((در راه او)) (فى سبيله) چيست و راه خدا كيست, و صراط اللّه و سبيل اللّه چه كسى است ?

منم صراط خدا, كه هر كس آن را نپيمايد (از او اطاعت نكند) در چاه گمراهى فرو افتد.

منم راه خدا, كه پس از پيامبر مرا نصب كرده و نشان داده است.

منم قسيم بهشت و دوزخ .

منم حجت خدا, هم بر بدكاران و هم بر نيكوكاران.

يكى از غنودن در غفلت بخيزيد, و پيش از فرا رسيدن اجل عمل كنيد, و براى دست يافتن به آمرزش پروردگار بر يكديگر پيشى گيريد, پيش از آنكه (رستاخيز شود و) بارويى برافرازند درون آن بهشت و برون آن دوزخ. آنگاه بانگ كنيد و بانگتان نشنوند و غريو بر كشيد و غريوتان به هيچ نگيرند.(به خود آييد) پيش از آنكه فرياد بخواهيد و كس به فريادتان نرسد. شتاب كنيد در طاعت پيش از گذشتن فرصت! (مپنداريد كه فرا رسيدن روز پاداش بس دور است, بلكه همين حال) چنين است كه گوى هادم لذّات (تباه كننده خوشيها = مرگ) در رسيده است, ديگر نه گريز گاه نجاتى هست و نه دور شدگاه خلاصي.

اين مجمع اكنون به پايان مىرسد و شما همگى روانه خانه هاى خويش مىشويد. برويد ـ خداى بر شما رحمت فرستد ـ و بر خانواده خود فراخ گيريد. به برادران خود نيكى كنيد. خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار دارد. از نعمتهاى خداداد يكديگر را هديه فرستيد. خداوند در اين روز, چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.

اينگونه پاداشى را جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويى كردن در اين روز, مال را بسيار كند و عمر را دراز. مهربانى كردن باعث رحمت خدا شود و مهربانى او. در اين روز, به برادران و به خاندان از مال خدا داده ببخشيد, هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيد شادمانگى كنيد, و خداى را بر نعمتهايش سپاس داريد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست نيكى بسيار كنيد. در خورد و خوراك, خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد, كه پاداش يك درهم در اين روز, صدهزار درهم است. و بركت به دست خداست.

روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده. اما اگر كسى در اين روز, نياز برادران خود را برآورد ـ پيش از تمنا و درخواست ـ و با ميل و رغبت خوبى كند, پاداش او چنان آن كس باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانيده. و هر كس در اين روز به روزه دارى افطارى دهد, چنان است كه گويى دسته دسته مردم را افطارى داده است... همين كه به يكديگر رسيديد, همراه سلام, مصافحه كنيد, و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد برساند. و بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان. پيامبر ـ كه درود خدا بر او باد ـ مرا به اين چيزها امر كرده است .(11)

اكنون سخنان على را درباره ((غدير)) دانستيد. من نمىخواهم در اينجا اين خطبه را شرح دهم. اميدوارم خوانندگان خود در آن بينديشند, و هر كس از هر فرقه آن را ميخواند جانش روشن شود و روانش با سخنان على در آميزد. اما در اينجا به چند نكته كه در كلام على (ع) گذشت اشاره مىكنم.

الف ـ امام صريح مىگويد كه خدا خود رهبر را معين كرده است و در اين باره آيت فرستاده. و اين پاسخ ياوه سرايى آن كسان است كه گفتند در اسلام امام و خليفه تعيين نشده است, و در قرآن در اين باره سخن نرفته است. بدين گونه دين اسلام را از فلسفه سياسى خالى معرفى كردند. اكنون آيا على از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگى و شاؤن نزول آيات آن, يافلان متكلم سنى و قاضى القضاة وابسته به دربار خلافت, يا فلان مستشرق يهودى مامور مرموز, يا فلان استاد تاريخ ادبيات, يا فلان دكتر حقوق مدني, يا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسى ولى به اطلاع از اسلام, يا فلان چانه زن بر سر لفظ سميرم و شميرم...

ب ـ امام در سخنان خود به اين حقيقت اشاره مىكند كه جانشينان پيامبر, خلق را به سوى خدا مىخوانند و به مردمان خداشناسى مىآموزند, يعنى فلسفه رهبرى در دين, نشر خداشناسى است و بر پا كردن جامعه اى خدايى ـ انساني. حالا آيا كسانى چون مروان و يزيد و وليد و حجاج و هارون و متوكل و همانندان اينان, معلمان خداشناسى بودند, و آيا اينان بودند كه خدا رتبه جانشينى پيامبر را به آنان بخشيد و مبلغ احكام خود قرارشان داد. آيا اينان به مردم خداشناسى آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند. آيا اينان ترجمان مشيت ازلى و زبان اراده الهى بودند? و آيا... و آيا...

ج ـ امام در چند مورد از اين سخنرانى كه در روز عيد غدير و جمعه ادا كرده است, از واقعه غدير به عنوان ((نعمت)) ياد ميكند و ميفرمايد خداى را بر آن شكر گزاريد. و اين يادآورى را تكرار ميكند. معلوم است كه اين همه يادآورى و تاكيد و تكرار به خاطر مضمون غدير و محتواى آن است, يعنى تامين حقوق انسان و حدود اسلام.

د ـ امام خود را ((سبيل اللّه)) (= راه خدا) مىخواند و مىگويد قرآن هم گفته است در پيرامون همين مقام, چونان صفى استوار, گردآييد و پيكار كنيد. اين تصرير است به اهميت مقام رهبر دينى در جامعه اسلامي, و اينكه امت بدون رهبر ديني, راه خدا را در پيش ندارد.

ه ـ امام در اين خطبه به صراحت مىگويد, اقرار و ايمان به توحيد, بياقرار و ايمان به نبوت و بياقرار و ايمان به امامت پذيرفته نيست. چرا? چون منظور از عرضه دين الهى بر بشر, تامين سعادت كلى و رستگارى نهايى انسان است و بلوغ انسانيت است و وصول آدمى به اصل حقيقت در جهت علم, و اصل عدالت در جهت عمل. و اين منظور, چنانكه پيداست, نيازمند به علم و عمل است, علم صحير و عمل درست, يعنى جهان بينى مطابق واقع, و رفتار و تصرف مطابق چگونگيى كه بايد و شايد. و پر روشن است كه بشر, در رسيدن به اين مقصود, نيازمند به حق است و كمك حق. و اين كمك و راهنمايى جز از طريق پيشواى الهي, يعنى امام معصوم (12), كه خدا او را تعيين كرده باشد, و گفته و حكم او, گفته و حكم خدا باشد, به گونهاى ديگر,

ميسر نخواهد بود. بشر با استعدادها و معلومات بشرى خود قادر به طى كردن اين راه نيست. پس ايمان به خدا و پيامبر و امام و اطاعت از آنان, همه با هم, لازم است و اين هر سه ايمان, هر يك مكمل آن ديگرى است. و هر يك بى آن ديگرى ناقص است. و يكى از فلسفه هاى لزوم امام همين حتميت لزوم علم است در رسيدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم. چون ممكن است پيامبر, جزئيات و فروع و تفصيلهاى همه معارف و احكام را ـ در مدت محدود زندگى خويش ـ نگفته باشد, به خاطر كشاكشها و گرفتاريهاى اصل تاسيس و تبليغ, يا به خاطر تاخر زمانى ظرف بيان, يا عدم آمادگى نفوس و امثال اين علل, كه نزد خردمندان روشن است. و اينجاست كه تنها امام معصوم تعيين شده از جانب خدا و پيامبر مىتواند مرجعى مطمئن باشد و دين و تفاصيل آن را بياموزد و مربى امت باشد و خلاء وجود پيامبر و انقطاع وحى را پر كند و علمى بياموزد و حكمى بدهد كه علم درست و حكم خدا باشد.

و همين است كه برخى از محققان, از جمله ملامحسن فيض كاشاني, بدان تصرير كرده اند. فيض مىگويد:

فرايض و نواميس دين از اين جهت به وسيله ولايت و امامت تكميل شد, كه پيامبر علوم و تعاليمى را كه خدا به او داده بود به على آموخت و على به اوصياء خود, يكى پس از ديگرى. پس چون پيامبر على و امه اولاد على را به جاى خويش معرفى كرد, و براى امت ممكن گشت كه در معرفت حلال و حرام و احكام دين خدا به آنان رجوع كنند, و اين امر با آمدن هر يك از آنان پس از ديگرى استمرار توانست يافت, دين كامل گشت و نعمت هدايت تمام ـ والحمدللّه. و اين مطلب را خود امامان ما گفته اند (13).

بنابراين, ديگر علما و فقهايى كه نه خود امام معصوم تعيين شدهاند و نه علم آنان به امام معصوم ـ و از طريق او به پيامبر ـ منتهى مىشود, هر چه بگويند نمىتوان آن را بقطع و يقين حكم خدا دانست ـ اگر چه به عنوان حكم ظاهرى. پس در پى اينگونه فقها و مفسران و علما رفتن, راه را بى راهبر سپردن است و اينسان راه سپردنى مصون از گمراهى نتواند بود, بويژه در راه دين و تربيت نفس و احياء قلب و انعقاد عقيده, كه راه ابديت است. و آسان گرفتن و اهمال در آن به زيان خود انسان است. و آن منظور نهايى را براى انسان نتيجه نخواهد داد. از نظر اجتماعى نيز, مدينه قرآنى مقصود, به اينگونه تشكيل نخواهد يافت ـ چنانكه واضح است.

و ـ ضمن توضيح گذشته, معناى اين سخن امام نيز معلوم شد, يعنى اينكه با تعيين شخص رهبر دين در جامعه اسلامى كامل گشت. اين سخن را پيامبر اكرم نيز فرموده است, چنانكه پيشتر ياد كرديم.((در قرآن كريم)) نيز اين آيه نازل شده است :

((اليوم اكملت لكم دينكم...)) (14)

ـ امروز دينتان را كامل كردم.

اين آيه بنابر 15 تفسير معتبر ازعلماى اهل سنت, در روز غدير, پس از نصب على بن ابيطالب (ع) به خلافت و امامت نازل شده است. اين آيه و آيه

((يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...)) (15)

ـ اى فرستاده! آنچه پروردگارت بر تو فرو فرستاده است ابلاغ كن!

مربوط به خلافت و امامت است. زيرا اين دو آيه در هفته هاى آخر عمر پيامبر نازل شده است, يعنى هنگامى كه به جز مسئله جانشيني, مسائل ديگر را فرموده بوده است.

مورخان و محدثان نوشته اند, روزى طارق بن شهاب كتابى (از اهل كتاب, يهودى يا مسيحي) در حضور خليفه دوم بود, گفت:

اگر اين آيه (يعنى آيه ((اليوم اكملت لكم دينكم)) = امروز دينتان را كامل كردم...) در دين ما نازل شده بود, روز نزول آن را جشن مىگرفتيم (16).

پس ملاحظه مىكنيد كه به تصريح قرآن و احاديث نبوى و گفته امام على بن ابيطالب كه به شهادت علماى اهل سنت, براى هر مسلمانى از هر مذهبى كه باشد حجت است, دين اسلام, بدون فلسفه سياسى و جهت داشتن نسبت به چگونگى حكومت, كامل نيست. و به تعبير شيعه, امام شناسى (معرفة الامام) نيز جزو اصول دين است. و اين راقيترين فلسفه است كه در دينى مسله رهبرى و حكومت و معرفت اين مقام و صلاحيت و شرط كردن عدالت در آن, جزو اصول دين باشد.

بدين گونه, و با توجه به آنچه نقل كرديم و توضيح داديم, روشن است كه عيد غدير, اسلامى است نه صرفاً شيعي. زيرا روزى كه به جز اهميت قرآنى آن, و سخنان پيامبر درباره آن, و محتواى حيوى آن, على بن ابيطالب نيز اينگونه به ياد كرد اهميتش بپردازد و آن را عيدى بزرگ و سترگ و بخواند, جز يك روز عظيم و يك عيد اسلامى چه مىتواند باشد? پس اگر در اثر تداوم سوء تربيت و تعليم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموى و عباسي, و ديگر سلاطين دور از حق, و عالمان متعصب, و هم غفلت امروزين متفكران مسلمان, اكنون نيز اين روز حياتي, در بسيارى از جوامع اسلامي, به دست فراموشى سپرده شده است, اين, از نظر مبادى اسلام, بك گناه بزرگ اجتماعى است, و ميراندان يكى از چهار اصل اساسى اسلام است يعني: توحيد, نبوت, امامت و معاد.

از اين رو بايد جامعه هاى اسلامي, با زنده كردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواى آن به فرزندان سرزمينهاى اسلام, كفاره اين گناه را بپردازند. و محققان و مولفان و شاعران و نويسندگان مسلمان, با نشر تعليم نهفته در آن, و حساسيت نشان دادن نسبت به آن تعليم, يكى از بزرگترين آرمانهاى انسانى اسلام را احيا كنند. آرى پوشاندن يا پوشيده ماندن ((غدير)), پوشاندند يا پوشيده ماندن يكى از روشنترين روزهاى انسان است, و نسيان يكى از پاكترين و عظيمترين و درخشنده ترين سنت هاى پيامبر اسلام. و به ديگر سخن, رد كردن عظيم ترين فرياد, و بلكه فرياد نهايى و ابدى وحى است به حلقوم محمد, و دست رد در برابر آن فراز كردن است. تبلور جوهرنهايى در جامعه اسلام غدير است, و پايان فريادهاى وحى خدايى غدير. و چون پيامبر ما, خاتم پيامبران است بايد گفت, آخرين حكم آسمان, حكم روز غدير است, يعنى ارشاد ابديت در مسير حيات انساني, امامت على بن ابيطالب است و امامت اولاد او, به عنوان معلمان معلمان علم يقين و مجريان احكام و حدود خدايى تا دامنه قيامت.

و در واقع, آنچه از پيامبر اكرم, درباره مهدى و خروج موعود نيز روايت شده است, و خاطرهاى را كه مسلمين درباره آينده جهان و استقرار دولت مهدى (يعني: پراكندن حق در هر كائن و آكندن گيتى از عدل) دارند, همان تاسيس ((مدينه غدير)) است, كه همواره و هر روز, وظيفه مسلمانان راستين و معتقدان به حكومت قرآنى است كه در تشكيل دادن آن ـ براى هر نسل و در هر نسل ـ بكوشند... و آن كه مهدى تاسيس مىكند, تكلف دينى خود آن امام است, در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانى آن تكليف, و خواهد كرد, كه ((ان الله غالب على امره)) (17). و در حقيقت, بعثت ـ غدير ـ عاشورا ـ مهدي, چهار جهت اصلى خانه اسلام است كه به روزگار ((مهدى)) سراسر جهان خواهد بود: ((ان الارض يرثها عبادى الصالحون)) (18).

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- امام در ضمن اين خطبه, بسيارى از آيات قرآن را در كلام خويش آورده است. آيات نيز در خلال سخنان امام ترجمه شد. و يادآورى شماره آيات و نام سوره ها به نظر لازم نيامد. در مواردى خود امام به نقل آيه تصرير فرموده است.

2- سوره 33 (احزاب), آيه :56 ((ان الله و ملائكته يصلون على النبي, يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما)).

3- اشاره است به اينكه صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد (ص) به هنگام دعا و توسل و طلب حاجات, در اجابت موثر است. و اين تعليم, در روايات ديگر نيز رسيده است و اساتيد راه گفتهاند.

4- مقصود ائمه طاهرين است و اشاره به ايشان.

5- يعنى به عنوان ((ولي)) و ((خليفة اللّه)), و ولايت و ماموريت از جانب خدا.

6- ((دور)), بروزن((لوح)), جمع دوحة است, به معناى درخت بزرگ و تنومند پرشاخ و پربرگ و پرسايه. چون در كنار غدير و بر كهاى پيامبر اكرم, در آنجا, در صحراى جحفه, على را به خلافت نصب كرد, ازاينگونه درختان بيابانى (سمرات) چند تايى بود, و به هنگام ظهر زير آنها را رفتند و در سايه آنها نماز گزاردند. از اين رو, ((روز غدير)) را,((يوم الدور)) نيز گفتهاند, از باب اشاره به آن درختان, چنانكه شاعر قديم شيعه, كميت بن زيد اسدى (م ـ 126) در يكى از قصايد معروف خود (هاشميات) گويند:  و يوم الدوح دوح غدير خم ابان له الولاية لو اطيعا

7- اشاره است به آيه 59, سوره 4 (نساؤ).

8- سوره 33(احزاب), آيه 67 و 68.

9- از آيه 21, سوره 14(ابراهيم), و آيه 47, سوره 40 (مومن).

10- سوره 61(صف), آيه 4.

11- اين خطبه, مدارك چندى دارد, از جمله ((مستدرك نهج البلاغه)) باب اول 67 ـ72 تاليف علامه شيخ هادى كاشف الغطاء نجفى. چاپ نجف (1354 ق), و به ضميمه آن كتاب تحقيقى ((مدارك نهج البلاغة و دفع الشبهات عنه)).

12- يا كسى از عالمان دين كه آگاه از راه و روشى امام معصوم باشد و همان را پيشنهاد كند.

13- ((تفسير الصافي)), ج 1/421, به نقل از ((تفسير عياشي)), ج 1/293, پانوشت.

14- سوره 5 (مائده), آيه 3.

15- سوره 5, آيه 67.

16- ((الغدير)), ج 1/283.

17- سوره 12(يوسف), آيه 21.

18- سوره 21 (انبياؤ), آيه 105.



نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

آسان ترين راه

آسان ترين راه

آسان ترین راه آشنایی ،‌ یک سلام است ولی گرم و صمیمی .
آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه .
آسان ترین راه عذر خواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است .
آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .
آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .
آسان ترین راه پول در آوردن آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .
آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .
آسان ترین راه جلب محبت آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .
آسان ترین راه مبارزه با مشکلات روبه روشدن با آن هاست نه فرار .
آسان ترین راه رسیدن به آرامش آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .
آسان ترین دوستی همیشه بهترین دوستی نیست ، این را به خاطر بسپار .
آسان ترین بحث ، بحث درباره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .
آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .
ساده ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .
آسان ترین راه دوری از گناه آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری .
ساده ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریاترین آن است .
آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .
آسان ترین راه راحت بودن آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .
و بالاخره ساده ترین راه خوشبخت زیستن آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی برای دیگران نیز ارزش قایل شوی




نوشته شده توسط esmailbameri در جمعه 12 مهر 1392

ارسال نظر(0)

الهم لعن جبت وطاغوت
الهم لعن جبت وطاغوت

نوشته شده توسط esmailbameri در پنج‌شنبه 11 مهر 1392

ارسال نظر(0)

حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ به شبهه‌ای

حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ به شبهه‌ای، بر شرک نبودن درخواست شفا از اولیای الهی با استناد به قرآن و سیره انبیاء پاسخ داده‌اند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شیعیان، متن سوال و پاسخ مستدل این مرجع تقلید به شرح ذیل است: سوال: چگونه مى گویید: اى امام عزیز! فرزند ما را شفا بده! در حالى که شافى خداست و این نوعى شرک است؟ پاسخ: همانگونه که بیان شده است، ملاک توحید و شرک در دست ما نیست که کارى را عین توحید و کار دیگر را شرک قلمداد کنیم، بلکه براى خود، معیار و میزانى دارد که باید کارها با آن معیار سنجیده شود، که با دو مثال این معیار روشن می‌شود. در قرآن مجید، تدبیر جهان آفرینش، از جمله شفاى بیماران، را به خود خدا نسبت داده و منحصر به او شمرده است، و در سوره هاى مختلف مى فرماید: ( یدبّر الأمر )( [۱]); «اوست که جهان را اداره مى کند». ولى در حالى که تدبیر را منحصراً از آن خود مى داند، در سوره النازعات مى فرماید: ( فالمدبّرات أمراً ) ( [۲]) ، مسلماً در قرآن تناقض نیست. خود قرآن مى فرماید:( قل لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً ) ( [۳]) ولى تفسیر هر دو آیه این است: تدبیر مستقل و غیر وابسته به جایى، از آن خداست. اما به حکم این که این جهان، جهانِ اسباب و مسبّبات است، یک رشته مدبرهایى هستند که به اذن خداوند در تدبیر جهان و ارسال ارزاق به بشر مؤثرند و فرشتگانى براى این کار، گمارده شده اند. مدبّر بودن این‌ها، منافاتى با انحصار تدبیر به خدا ندارد، زیرا این‌ها جنود الهى و کارگزاران عالم آفرینش به اذن خدا هستند. مثال دیگر همگان معتقدیم که شافى خداست و ابراهیم خلیل در این مورد چنین مى گوید:( وإذا مرضت فهو یشفین ) ( [۴]) ولى در عین حال، خدا مى فرماید: ما در عسل شفا قرار دادیم، تو گویى این معجون شفابخش است. و مى فرماید: ( فیه شفاء للناس ) ( [۵]) و حضرت مسیح، تصریح مى کند که من بیماران را بهبود مى بخشم و شفا مى دهم، اما به اذن خدا، چنان که مى فرماید: ( وأُبرئ الأکمه والأبرص وأُحیى الموتى بإذن الله ) ( [۶]) بنابراین منطق قرآن این است که شفا، و حتى زنده کردن مردگان، به صورت استقلالى و بدون استمداد از کسى، ویژه خداست ولى شفا، و حیات بخشى به اذن الهى و امر او و به عنوان این که کارگزار عالم آفرینش است، به وسیله اولیاى خدا انجام مى گیرد، با توجه به این آیات، روشن مى شود که درخواست شفا به نحوى که حضرت مسیح یادآور آن است، نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است و با آیات قرآن، کمال انطباق را دارد. [۱] . یونس، ۳و ۳۱; رعد، ۲; سجده ۵٫ . [۲] . نازعات/ ۵٫ [۳] . نساء/ ۸۲٫ [۴] . شعراء/ ۸۰٫ [۵] . نحل/ ۶۹٫ [۶] . آل عمران/ ۴۹٫  

http://shiayan.ir برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی شیعیان



نوشته شده توسط esmailbameri در دوشنبه 08 مهر 1392

ارسال نظر(0)

تشویق شیخ سلفی ها به کشتاردرسوریه

modafeoon-com-c2 (4)



نوشته شده توسط esmailbameri در دوشنبه 08 مهر 1392

ارسال نظر(0)

حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ به شبهه‌ای

حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ به شبهه‌ای، بر شرک نبودن درخواست شفا از اولیای الهی با استناد به قرآن و سیره انبیاء پاسخ داده‌اند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شیعیان، متن سوال و پاسخ مستدل این مرجع تقلید به شرح ذیل است: سوال: چگونه مى گویید: اى امام عزیز! فرزند ما را شفا بده! در حالى که شافى خداست و این نوعى شرک است؟ پاسخ: همانگونه که بیان شده است، ملاک توحید و شرک در دست ما نیست که کارى را عین توحید و کار دیگر را شرک قلمداد کنیم، بلکه براى خود، معیار و میزانى دارد که باید کارها با آن معیار سنجیده شود، که با دو مثال این معیار روشن می‌شود. در قرآن مجید، تدبیر جهان آفرینش، از جمله شفاى بیماران، را به خود خدا نسبت داده و منحصر به او شمرده است، و در سوره هاى مختلف مى فرماید: ( یدبّر الأمر )( [۱]); «اوست که جهان را اداره مى کند». ولى در حالى که تدبیر را منحصراً از آن خود مى داند، در سوره النازعات مى فرماید: ( فالمدبّرات أمراً ) ( [۲]) ، مسلماً در قرآن تناقض نیست. خود قرآن مى فرماید:( قل لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً ) ( [۳]) ولى تفسیر هر دو آیه این است: تدبیر مستقل و غیر وابسته به جایى، از آن خداست. اما به حکم این که این جهان، جهانِ اسباب و مسبّبات است، یک رشته مدبرهایى هستند که به اذن خداوند در تدبیر جهان و ارسال ارزاق به بشر مؤثرند و فرشتگانى براى این کار، گمارده شده اند. مدبّر بودن این‌ها، منافاتى با انحصار تدبیر به خدا ندارد، زیرا این‌ها جنود الهى و کارگزاران عالم آفرینش به اذن خدا هستند. مثال دیگر همگان معتقدیم که شافى خداست و ابراهیم خلیل در این مورد چنین مى گوید:( وإذا مرضت فهو یشفین ) ( [۴]) ولى در عین حال، خدا مى فرماید: ما در عسل شفا قرار دادیم، تو گویى این معجون شفابخش است. و مى فرماید: ( فیه شفاء للناس ) ( [۵]) و حضرت مسیح، تصریح مى کند که من بیماران را بهبود مى بخشم و شفا مى دهم، اما به اذن خدا، چنان که مى فرماید: ( وأُبرئ الأکمه والأبرص وأُحیى الموتى بإذن الله ) ( [۶]) بنابراین منطق قرآن این است که شفا، و حتى زنده کردن مردگان، به صورت استقلالى و بدون استمداد از کسى، ویژه خداست ولى شفا، و حیات بخشى به اذن الهى و امر او و به عنوان این که کارگزار عالم آفرینش است، به وسیله اولیاى خدا انجام مى گیرد، با توجه به این آیات، روشن مى شود که درخواست شفا به نحوى که حضرت مسیح یادآور آن است، نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است و با آیات قرآن، کمال انطباق را دارد. [۱] . یونس، ۳و ۳۱; رعد، ۲; سجده ۵٫ . [۲] . نازعات/ ۵٫ [۳] . نساء/ ۸۲٫ [۴] . شعراء/ ۸۰٫ [۵] . نحل/ ۶۹٫ [۶] . آل عمران/ ۴۹٫  

http://shiayan.ir برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی شیعیان



نوشته شده توسط esmailbameri در دوشنبه 08 مهر 1392

ارسال نظر(0)

عکس حرم امام رضادرپنجره پیدا

حرم امام رضا



نوشته شده توسط esmailbameri در دوشنبه 08 مهر 1392

ارسال نظر(0)

تاريخچه تشيع

 

تاريخچه تشيع

ما معتقديم:مبدا پيدايش تشيع،عصر پيامبر (ص) و سخنان آن حضرت بوده است و اسناد روشنى براى اين مطلب در دست داريم:

از جمله بسيارى از مفسران در تفسير آيه شريفه:«ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية،كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند. » (35) اين حديث را از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده‏اند كه فرمود:«منظور از اين آيه،على (ع) و شيعيان اوست‏».

از جمله مفسر معروف‏«سيوطى‏»در«الدر المنثور»از«ابن عساكر»از جابر بن عبد الله نقل مى‏كند كه ما خدمت پيامبر (ص) بوديم كه على (ع) به سوى ما آمد هنگامى كه چشم پيامبر (ص) به او افتاد فرمود:«و الذى نفسى بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة،سوگند به كسى كه جانم به دست اوست او و شيعيانش رستگاران در روز قيامتند»سپس آيه‏«ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية‏»نازل شد و بعد از آن،هنگامى كه على (ع) به مجلس اصحاب پيامبر (ص) مى‏آمد آنها مى‏گفتند:«جاء خير البرية،بهترين مخلوقات خدا آمد!» (36)

همين معنى را«ابن عباس‏»و«ابو برزه‏»و«ابن مردويه‏»و«عطيه عوفى‏» (با تفاوتهاى مختصرى) نقل كرده‏اند. (37)

به اين ترتيب مى‏بينيم كه انتخاب نام‏«شيعه‏»براى كسانى كه ارتباط با على (ع) داشتند،در همان عصر پيامبر (ص) صورت گرفته،و اين نام را پيامبر (ص) به آنها داده است نه اين كه در عصر خلفا و يا در زمان صفويه يا غير آن پيدا شده باشد.

ما در عين اين كه به فرق اسلامى ديگر احترام مى‏گذاريم و با آنها در يك صف جماعت نماز مى‏خوانيم،و در زمان و مكان واحدى حج‏بجا مى‏آوريم و در اهداف مشترك اسلام همكارى مى‏كنيم،معتقديم پيروان مكتب على (ع) داراى ويژگيهايى هستند،و مورد توجه و نايت‏خاص پيامبر (ص) بوده‏اند،به همين دليل ما پيروى از اين مكتب را برگزيده‏ايم.

گروهى از مخالفان شيعه اصرار دارند كه رابطه‏اى ميان اين مذهب و«عبد الله بن سبا»برقرار كنند،و پيوسته اين سخن را تكرار مى‏كنند كه شيعيان،پيرو عبد الله بن سبا هستند كه در اصل يهودى بوده،و سپس اسلام را اختيار كرده!اين سخن بسيار عجيب است،زيرا بررسى تمام كتب شيعه نشان مى‏دهد كه پيروان اين مكتب كمترين علاقه‏اى به اين مرد ندارند،بلكه در تمام كتب رجال شيعه‏«عبد الله بن سبا»به عنوان مردى گمراه و منحرف معرفى شده و طبق بعضى از روايات ما،على (ع) فرمان قتل او را به خاطر مرتد بودنش صادر كرده است. (38)

از اين گذشته اصل وجود تاريخى عبد الله بن سبا زير سؤال است و بعضى از محققان معتقدند او يك فرد افسانه‏اى است و وجود خارجى نداشته است تا چه رسد به اين كه بنيانگذار مذهب شيعه باشد (39) و به فرض كه او را يك مرد افسانه‏اى ندانيم از نظر ما فرد گمراه و منحرفى بوده است.

جغرافياى مذهب شيعه

اين نكته حائز اهميت است كه مركز شيعيان هميشه كشور ايران نبوده است،بلكه در همان قرون نخستين اسلام مراكز متعددى داشتند از جمله‏«كوفه‏»،«يمن‏»و حتى خود«مدينه‏»،و در شام على رغم تبليغات زهرآگين‏«بنى اميه‏»نيز،مراكز متعددى براى شيعيان وجود داشت،هر چند به وسعت مراكز شيعه در«عراق‏»نمى‏رسيد. در سرزمين پهناور مصر نيز هميشه گروههايى از شيعه مى‏زيسته‏اند حتى در عصر خلفاى فاطمى حكومت مصر به دست مردانى از شيعه بوده است. (40)

هم اكنون در كشورهاى مختلف جهان گروههايى از مسلمانان شيعه وجود دارند از جمله در كشور سعودى،جمعيت زيادى از شيعيان در«منطقه شرقيه‏»زندگى مى‏كنند،و روابط خوبى با ساير فرق اسلامى دارند،هر چند دشمنان اسلام هميشه سعى داشته و دارند كه ميان مسلمانان شيعه و غير آنها بذر عداوت و دشمنى و سوء ظن و بدبينى بپاشند و آتش نزاع و اختلاف و جنگ را در ميان آنها روشن كنند و هر دو گروه را تضعيف نمايند.

مخصوصا امروز كه‏«اسلام‏»به عنوان يك قدرت عظيم جهانى در برابر شرق و غرب مادى،قد بر افراشته،و مردم جهان را كه از تمدنهاى مادى سر خورده و مايوس شده‏اند به سوى خود فرا مى‏خواند،يكى از مهمترين اميد دشمنان اسلام براى در هم شكستن قدرت مسلمين و سست كردن آهنگ پيشرفت اسلام در جهان به اين است كه به آتش اختلاف مذهبى دامن زنند و مسلمانان را به هم مشغول دارند،بى شك اگر پيروان تمام مذاهب اسلامى،بيدار و هوشيار باشند،مى‏توانند اين توطئه خطرناك را از بين ببرند.

گفتنى است كه‏«شيعه‏»مانند«اهل سنت‏»فرقه‏هاى متعددى دارند،ولى مشهورتر و معروفتر از همه،شيعه اثنى عشرى است كه رقم عمده شيعيان جهان را تشكيل مى‏دهد.

گر چه تعداد دقيق شيعيان و نسبت آنها به ساير مسلمين جهان روشن نيست،ولى مطابق بعضى از آمارها،عدد آنها حدود دويست تا سيصد ميليون نفر است كه تقريبا يك چهارم مسلمانان جهان را تشكيل مى‏دهد.

ميراث اهل بيت (عليهم السلام)

پيروان اين مكتب روايات زيادى از رسول خدا (ص) از طريق ائمه اهل بيت-عليهم السلام-نقل كرده‏اند،و روايات زياد ديگرى از على (ع) و ساير امامان-عليهم السلام-دارند كه امروز از منابع اصلى معارف و فقه شيعه محسوب مى‏گردد،از جمله كتابهاى چهار گانه زير كه به كتب اربعه معروف شده است:«كافى‏»،«من لا يحضره الفقيه‏»،«تهذيب‏»و«استبصار»را مى‏توان نام برد.ولى تكرار اين موضوع را ضرورى مى‏دانيم كه هر حديثى در يكى از اين منابع معروف يا ساير منابع معتبر وجود داشته باشد به اين معنى نيست كه آن حديث‏به خصوص معتبر است،بلكه هر حديثى سلسله سندى دارد كه بايد هر يك از رجال سند آن جداگانه در كتب رجال مورد بررسى قرار گيرد،هر گاه تمام رجال سند مورد اعتماد بودند،آن حديث‏به عنوان يك حديث صحيح پذيرفته مى‏شود،در غير اين صورت،مشكوك يا ضعيف است و اين كار تنها در خور آگاهان و علماى علم حديث و رجال است.

از اين جا به خوبى روشن مى‏شود كه وضع جمع آورى احاديث در كتب شيعه با منابع معروف اهل سنت متفاوت است چرا كه در كتب معروف صحاح مخصوصا صحيح بخارى و صحيح مسلم،مبناى نويسندگان اين بوده است،كه احاديثى را گرد آورى كنند كه نزد آنها صحيح و معتبر بوده است و به همين دليل هر يك از آن احاديث مى‏تواند،براى دستيابى به عقايد اهل سنت مورد استناد قرار گيرد (41) در حالى كه مبناى محدثان شيعه به اين بوده كه همه احاديث منسوب به اهل بيت-عليهم السلام-را جمع آورى كنند،و شناخت صحيح از غير صحيح را به علم رجال واگذار كرده‏اند-دقت كنيد.

دو كتاب بزرگ

از منابع مهمى كه جزء ميراثهاى مهم شيعه محسوب مى‏شود،نهج البلاغه است كه مرحوم شريف رضى حدود يك هزار سال قبل از كلمات على (ع) در سه بخش خطبه‏ها،نامه‏ها و كلمات قصار تنظيم كرده است،و به قدرى محتواى آن بالا و الفاظ زيباست كه هر كس پيرو هر مكتب و آيينى باشد اين كتاب را مطالعه كند،تحت تاثير محتواى عالى آن قرار مى‏گيرد،و اى كاش نه تنها مسلمانان كه غير مسلمانان نيز با آن آشنا مى‏شدند،تا به معارف بلند اسلام در توحيد و مبدا و معاد و مسائل سياسى و اخلاقى و اجتماعى آشنا شوند.

يكى ديگر از اين ميراثهاى بزرگ،كتاب صحيفه سجاديه است كه مجموعه‏اى است از بهترين و فصيحترين و زيباترين دعاها،با محتواى بسيار بلند و بالا و عميق كه در واقع كار همان خطبه‏هاى نهج البلاغه را از طريق ديگرى مى‏كند و جمله به جمله آن درس تازه‏اى به انسان مى‏آموزد،و به راستى طرز نيايش و مناجات با خداوند را به هر انسانى مى‏آموزد،و روح و جان آدمى را نور و صفا مى‏بخشد.

اين مجموعه چنان كه از نامش پيداست از دعاهاى چهارمين پيشواى مكتب شيعه،امام على بن الحسين بن على بن ابي طالب،مشهور به‏«سجاد» (ع) است و ما هر وقت‏بخواهيم روح دعا و نيايش و توجه بيشتر به درگاه خداوند و عشق به ذات پاكش در ما پيدا شود به سراغ اين دعاها مى‏رويم و همچون گياهان نو رس كه از ابر پر بركت‏بهارى سيراب مى‏شوند از آن سيراب مى‏گرديم.

بيشترين احاديث‏شيعه كه بالغ بر دهها هزار حديث مى‏شود از پنجمين و ششمين امام،يعنى محمد بن على الباقر،و جعفر بن محمد الصادق-عليهما السلام-نقل شده،و قسمت مهمى نيز از هشتمين امام،على بن موسى الرضا (ع) است،و اين به خاطر آن است كه اين سه بزرگوار در شرايطى از زمان و مكان بودند كه فشار دشمنان و حكام بنى اميه و بنى عباس بر آنها كمتر بود،به همين دليل توانستند احاديث زيادى كه از رسول خدا (ص) به وسيله پدران و اجدادشان به آنها رسيده بود،در تمام ابواب معارف و احكام فقه اسلام از خود به يادگار بگذارند و اين كه مذهب شيعه را مذهب جعفرى مى‏گويند به خاطر همين است كه بيشترين روايات آنها از امام ششم جعفر بن محمد الصادق (ع) نقل شده است كه در دورانى مى‏زيسته كه بنى اميه رو به ضعف مى‏رفتند و بنى عباس نيز قدرت كافى براى فشار بر مردم پيدا نكرده بودند،و در كتب ما معروف است كه آن حضرت چهار هزار شاگرد در حديث و معارف و فقه تربيت كرد.

ابو حنيفه امام و پيشواى معروف حنفيه در سخن كوتاهى در توصيف امام جعفر بن محمد الصادق (ع) مى‏گويد:«ما رايت افقه من جعفر بن محمد،من فقيه‏تر از جعفر بن محمد (ع) نديدم!» (42)

مالك بن انس پيشواى ديگر فقه اهل سنت در يكى از سخنان خود چنين مى‏گويد:«من مدتى نزد جعفر بن محمد (ع) رفت و آمد داشتم،او را همواره در يكى از سه حالت ديدم،يا نماز مى‏خواند يا روزه مى‏گرفت،يا مشغول تلاوت قرآن بود،و به اعتقاد من مردى با فضيلت‏تر از جعفر بن محمد الصادق از نظر علم و عبادت كسى نديده و نشنيده است!» (43) و چون بنا بر نهايت اختصار و فشردگى مطالب است،از سخنان ساير علماى اسلام درباره امامان اهل بيت-عليهم السلام-چشم پوشى مى‏كنيم.

نقش شيعه در علوم اسلامى

ما معتقديم:شيعه،در پيدايش علوم اسلامى نقش مؤثرى داشته است،بعضى معتقدند كه علوم اسلامى از آنها نشات گرفته،حتى كتاب يا كتابهايى در اين زمينه نوشته شده و اسناد و مداركى ارائه داده‏اند،ولى ما مى‏گوييم حداقل،آنها در پديد آوردن اين علوم سهم بسزايى داشته‏اند،و بهترين شاهد و گواه اين مساله كتابهايى است كه از علماى شيعه در علوم و فنون اسلام ديده مى‏شود.هزاران كتاب در فقه و اصول،كه بعضى بسيار گسترده و در نوع خود بى نظير است،هزاران كتاب در تفسير و علوم قرآنى،و هزاران كتاب در عقايد و علم كلام،و هزاران كتاب در علوم ديگر،بسيارى از اين كتابها هم اكنون در كتابخانه‏هاى معروف دنيا موجود است و در معرض ديد همگان قرار دارد و هر كس مى‏تواند صدق اين ادعا را با مراجعه به اين كتابخانه‏ها بداند.

يكى از دانشمندان معروف شيعه اين كتابها را فهرست كرده و در 26 مجلد بزرگ فهرست آن را گرد آورى كرده است. (44) اين فهرست مربوط به دهها سال قبل است،و در اين چند دهه اخير از يكسو تلاش زيادى براى احياى آثار علماى پيشين شيعه،و كشف كتب خطى و چاپ آنها صورت گرفته،و از سوى ديگر براى تصنيف و تاليف كتابهاى جديد،كه هنوز دقيقا آمار آن را تهيه نكرده‏ايم ولى بطور مسلم،در هر رشته از علوم اسلامى صدها يا هزاران كتاب جديد به رشته تحرير در آمده است.

ما معتقديم:صدق و راستى و امانت از اركان مهم و اساسى اسلام است،قرآن مجيد مى‏گويد: «قال الله هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم،خداوند مى‏فرمايد امروز روزى است كه صدق راستگويان به آنها نفع مى‏بخشد». (45)

بلكه از بعضى از آيات قرآن استفاده مى‏شود پاداش اصلى روز قيامت پاداشى است كه در برابر صدق و راستى به انسان داده مى‏شود (صدق و راستى در ايمان،در عمل به پيمانهاى الهى،و در تمام شئون زندگى) (ليجزى الله الصادقين بصدقهم) . (46)

و همان گونه كه در گذشته نيز اشاره شد طبق دستور قرآن ما مسلمانان ماموريم كه در تمام دوران زندگى همگام و همنشين معصومان و راستگويان باشيم (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين) . (47) اهميت اين موضوع تا آن پايه است كه خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد از خدا بخواهد در هر كارى صادقانه وارد شود و صادقانه خارج گردد (و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق) . (48)

درست‏به همين دليل در روايات اسلامى مى‏خوانيم كه هيچ پيامبرى از سوى خدا مبعوث نشد مگر اين كه صدق و راستى و امانت در برنامه‏هاى اصلى او بوده (ان الله عز و جل لم يبعث نبيا الا بصدق الحديث و اداء الامانة الى البر و الفاجر) . (49)

ما نيز با الهام گرفتن از اين آيات و روايات نهايت‏سعى و كوشش را به كار گرفتيم كه در بحثهاى اين كتاب جز راه صدق و راستى نپوئيم و كلامى بر خلاف حق و امانت نگوييم و اميدواريم كه به لطف پروردگار در اداى اين رسالت توفيق يافته باشيم انه ولى التوفيق.

آخرين سخن

آنچه در اين مجموعه آمده،فشرده‏اى است از عقايد پيروان مكتب اهل بيت-عليهم السلام-و شيعيان،در اصول و فروع اسلام كه بدون كمترين تغيير و تحريف بيان شده،و به مدارك آن از آيات قرآن و روايات اسلامى و كتب مختلف دانشمندان اسلام اجمالا اشاره شده است،هر چند ذكر همه مدارك به ملاحظه اختصار و فشرده بودن بحثها ممكن نبود،و ما غير از بيان اجمالى و فشرده در اين كتاب هدفى نداشتيم.

ما معتقديم:اين بحث نتايج زير را در بر دارد:

1-منبع خوبى است كه در عين اختصار،عقايد شيعه را به روشنى و با نهايت دقت‏بيان مى‏كند و همه فرق اسلامى و حتى غير مسلمانان مى‏توانند با مطالعه اين جزوه كوچك،عقايد پيروان اين مذهب را به طور اجمال و از دست اول در اختيار بگيرند و براى گرد آورى آن زحمت زيادى كشيده شده است.

2-ما معتقديم:اين جزوه مى‏تواند اتمام حجت الهى باشد،براى كسانى كه گاهى ناآگاهانه درباره عقايد ما،داورى مى‏كنند يا آن را از افراد مشكوك و مغرض،و يا كتابهاى غير معتبر مى‏گيرند.

3-ما معتقديم:با ملاحظه عقايد بالا،روشن مى‏شود كه موارد تفاوت ميان پيروان اين مكتب و ساير فرق مسلمين چنان نيست كه مانع از همكارى مشترك،ميان پيروان اين مذهب و ساير مذاهب اسلامى گردد،چرا كه نقاط مشترك در ميان همه مذاهب اسلامى بسيار فراوان است و دشمنان مشتركى نيز همه را تهديد مى‏كنند.

4-ما معتقديم:دستهايى در كار است كه با بزرگ كردن اختلافات ميان مذاهب اسلامى،آتش نزاع و جنگ و خونريزى در ميان آنان روشن كنند،و اسلام را كه در عصر و زمان ما مى‏رود مناطق عظيمى از جهان را زير سايه پر بركت‏خود قرار دهد،و خلاهاى ناشى از فرو ريختن كمونيسم و مشكلات روز افزون و لا ينحل نظام مادى سرمايه‏دارى را پر كند،به ضعف بكشاند يا پيشروى اسلام را در جهان متوقف سازد.

مسلمانان نبايد به مخالفان امكان دهند كه در اين كار خود موفق گردند،و فرصتهاى بسيار پر ارزشى كه براى شناخت اسلام در جهان حاصل شده از دست‏برود.

5-ما معتقديم:اگر علماى مذاهب اسلامى،دور هم بنشينند و در محيطى آكنده از صفا و صميميت و دور از تعصب و لجاج،به بحث و بررسى در مسائل مورد اختلاف بپردازند،امكان كم شدن اختلافات بسيار زياد است،نمى‏گوييم همه اختلافات بر چيده مى‏شود،بلكه مى‏گوييم از دامنه آن كاسته مى‏شود،همان گونه كه در اين اواخر در كشور ايران گروهى از علماى شيعه و اهل سنت در شهر زاهدان در جلسات متعددى با هم نشستند و به قسمتى از اختلافات پايان دادند كه شرح آن در اين مختصر نمى‏گنجد. (50)

در پايان دست دعا به درگاه قادر متعال برداشته و عرض مى‏كنيم:«ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل فى قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك رؤف رحيم‏». (51)

پايان

 

پى‏نوشتها:

 

35-سوره بينه،آيه 7.

36-الدر المنثور،جلد 6،صفحه 379.

37-براى آگاهى بيشتر به پيام قرآن،جلد 9،صفحه 259 به بعد مراجعه فرماييد.

38-«تنقيح المقال فى علم الرجال‏»در ماده‏«عبد الله بن سبا»و ساير كتب مشهور و معروف رجال شيعه.

39-كتاب عبد الله بن سبا،نوشته علامه عسكرى.

40-هنگامى كه شيعيان شام در زمان بنى اميه دچار فشارهاى هولناك شدند،و در زمان عباسيان نيز آسوده نبودند،تا آنجا كه بسيارى از آنها در زندانهاى بنى اميه و بنى عباس جان سپردند،گروهى راه مشرق را پيش گرفتند و جمعى راه مغرب را،از جمله‏«ادريس بن عبد الله بن حسن‏»به طرف‏«مصر»رفت،سپس از آنجا به‏«مراكش‏» (مغرب) عزيمت نمود و به كمك شيعيان مراكش،حكومتى به نام‏«ادريسيان‏»تشكيل داد كه از اواخر قرن دوم تا اواخر قرن چهارم هجرى ادامه يافت و دولت ديگرى از شيعيان در مصر تشكيل شد.

اينها كه خود را از فرزندان امام حسين (ع) و از فرزندان فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) مى‏دانستند و با آمادگى كه در مردم مصر براى تشكيل حكومت‏شيعى يافتند دست‏به اين كار زدند و از قرن چهارم هجرى رسما اين حكومت تشكيل شد و شهر قاهره را آنها بنا كردند، خلفاى فاطمى مجموعا چهارده نفر بودند كه ده تن از آنها مركز حكومتشان مصر بود،و حدود سه قرن در مصر و ساير نقاط آفريقا حكومت داشتند،و مسجد جامع الازهر و دانشگاه الازهر نيز به وسيله آنها ساخته شد،و نام فاطميان از نام فاطمه زهرا (س) مشتق شده است (دائرة المعارف دهخدا،دائرة المعارف فريد و جدى،و المنجد فى الاعلام،واژه‏«فطم‏»و«زهر») .

41-به مقدمه‏«صحيح مسلم‏»و«فتح البارى فى شرح صحيح البخارى‏»مراجعه شود.

42-تذكرة الحفاظ ذهبى،جلد 1،صفحه 166.

43-تهذيب التهذيب،جلد 2،صفحه 104 (مطابق نقل اسد حيدر در كتاب الامام الصادق،جلد 1،صفحه 53) .

44-نام اين كتاب الذريعة الى تصانيف الشيعة نوشته مفسر و محدث معروف،شيخ آقا بزرگ تهرانى است،تعداد كتابهايى كه با نام و نشان و ذكر مؤلف،در اين فهرست‏بزرگ آمده بالغ بر 68 هزار جلد كتاب مى‏باشد،اين كتاب مدتى است چاپ و منتشر شده است.

45-سوره مائده،آيه 119.

46-سوره احزاب،آيه 24.

47-سوره توبه،آيه 119.

48-سوره اسراء،آيه 80.

49-اين حديث در بحار از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است (جلد 68،صفحه 2) و همچنين در جلد 2،صفحه 104.

50-شرح آن را مى‏توانيد در مجله پيام حوزه علميه قم مطالعه فرماييد.

51-سوره حشر،آيه 10



نوشته شده توسط esmailbameri در دوشنبه 08 مهر 1392

ارسال نظر(0)

:: داستان جالب ماادمها
:: دانلود مداحی مطیعی وهییت شهدا
:: الیس الله
:: کانال تلگرام صراط
:: بیانات رهبری درمورد ا ربعین
:: اندک اندک
:: گل ارض کربلا
:: یاحسین
:: حدیث بسیارجالب
:: یاحسین





به وبلاگ من خوش آمدید ازاین که نگاهتون به ماسپردی ممنون نظر یادتون نره
ehsanbameri66@yahoo.com




:: مهر 1395;
:: آذر 1394;
:: مرداد 1394;
:: فروردین 1394;
:: بهمن 1393;
:: دی 1393;
:: آبان 1393;
:: مهر 1393;
:: شهریور 1393;
:: مرداد 1393;
:: اردیبهشت 1393;
:: فروردین 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آبان 1392;
:: مهر 1392;
:: شهریور 1392;
:: تیر 1392;
:: خرداد 1392;
:: اردیبهشت 1392;
:: فروردین 1392;
:: اسفند 1391;
:: بهمن 1391;
:: دی 1391;
:: آذر 1391;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 9595