💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::امامت پژوهی
::مذهبی
::کشکول
::فاطمیه
::غدیر
::طنز
::احادیث ناب امام رضاعلیه السلام
::جنس مخالف
::امام حسین
::عکس
::داستان
::حضرت فاطمه علیها السلام



نويسندگان :
:: اسماعیل بامری

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 509
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


شهادت امام باقرعلیه السلام



نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 21 مهر 1392

ارسال نظر(0)

شهادت مظلومانه شمع هدایت و بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.

 

 



نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 21 مهر 1392

ارسال نظر(0)

حدیث امام باقرعلیه السلام
امام باقر : أيُّها النّاسُ ، إنَّكُم في هذهِ الدّارِ أغراضٌ تَنتَضِلُ فِيكُمُ المَنايا ، لَن يَستَقبِلَ أحَدٌ مِنكُم يَوما جَديدا مِن عُمرِهِ إلاّ بانقِضاءِ آخَرَ مِن أجَلِهِ . ( بحار الأنوار، ج 78،ص179،ح59) اى مردم! شما در اين سراى دنيا آماج تيرهاى مرگ هستيد و هيچ يك از شما هرگز روز تازه اى از عمر خود را در پيش نگيرد، مگر با سپرى شدن يك روز ديگر از عمرش.

نوشته شده توسط esmailbameri در شنبه 20 مهر 1392

ارسال نظر(0)

پس از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه كسی افضل امت است.
vمناظره حسيني قمي با عالم سني حسینی قمی: اصولا از نظر عقلی و وجدانی این مطلب مورد قبول همگان است كه كسی باید پس از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ زمام امور مسلمین را به دست بگیرد كه از غیرخود به احكام اسلام آگاهتر باشد و افضل از سایرین باشد. عالم سنی: آری ما نیز به این مطلب معترفیم. حسینی قمی: اكنون بگو پس از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه كسی افضل امت است. عالم سنی: برخی از علمای اهل تسنن قائل به برتری ابوبكر شده‌اند ولی برخی دیگر و خود من معتقدیم كه علی ـ علیه السلام ـ برترین صحابه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌باشد. حسینی قمی: با این وصف چرا افضل را رها كرده‌ای و از مفضول پیروی می‌كنی؟ آیا این كار عاقلانه است؟! عالم سنی: فرمایش شما متین است و لكن خداوند خواست كه در امر خلافت، مفضول بر فاضل مقدم شود، چنان كه یكی از علمای ما، به نام ابن ابی الحدید در مقدمه كتاب مشهورش كه شرحی است بر نهج البلاغه سیدنا علی می‌گوید: «الحمدلله الّذی قَدّمَ المفضول علی الفاضل»؛ سپاس خدایی را كه مفضول (ابوبكر) را بر فاضل (علی ـ علیه السلام ـ) مقدم داشت. حسینی قمی: آقا چرا كم لطفی می‌كنید! توبه كنید از این كه این امور را به خداوند نسبت دهید. روح و جان قرآن و روایات انبوهی، ما را به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هدایت می‌كند. و ادعای شما را صریحاً رد می‌كند. مگر نه این است كه قرآن می‌فرماید: «أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدی إِلاَّ أَنْ یُهْدی؟ فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ»؛[1] آیا كسی كه هدایت به حق می‌كند برای پیروی شایسته‌تر است یا آن كسی كه خود هدایت نمی‌شود مگر این كه هدایتش كنند. شما را چه می‌شود؟ چگونه داوری می‌كنید؟ و نیز رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده است: «مَن تَقَدَّمَ عَلَی المُسْلِمینَ وَ هُوَ یَری اَنَّ فیهِمْ مَن هُوَ اَفْضَلُ مِنهُ، فَقَد خَان اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ المُؤمِنینَ»؛[2] كسی كه بر مسلمانان پیشدستی كند با این كه در میان آنها كسی را كه برتر از اوست می‌نگرد، چنین كسی قطعا به خدا ورسولش و به انسانهای مؤمن خیانت نموده است. شما را به خدا قسم، برای ساختن منزل خود از معمار درجه یك استفاده می‌كنید یا از معمار درجه دو. و یا جهت تحصیل علم نزد استاد باسواد می‌روید یا كم سواد؟!! عالم سنی با حالت خجالت زده سر خود را به زیر انداخت. حسینی قمی: بنابراین خداوند كه عادل و عالم است هرگز مفضولی مانند ابوبكر را بر «اَصْلَح و اَوْرَع» آن هم كسی مانند امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ كه در تقوی و علم و اجتهاد، و هجرت و انفاق مال و... یگانه است در امر مهم خلافت مقدم نمی‌كند. و نسبت دادن این قبیل امور به خداوند قطعاً كفر است.[3] پی نوشت: [1] . یونس، 35. [2] . الغدیر، ج 7. [3] . مناظرات علمی، سید علی حسینی قمی، ج 2، ص 155.

نوشته شده توسط esmailbameri در چهارشنبه 17 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مناظره دانشجو شيعي با استاد دانشگاه اردن درباره تعدادامامان
مناظره دانشجو شيعي با استاد دانشگاه اردن دانشجو: یكی از اساتید دانشگاه شریعت اردن، به نام دكتر خالد نوفل برای تدریس به آن دانشگاه می‌آمد من از دانشجویان او بودم و به مذهب تشیّع اعتقاد داشتم، و در كلاس درس او شركت می‌نمودم، او در فرصت‌های مناسبی بر اثر تعصّبی كه در مذهب خود (تسنّن) داشت، نسبت‌های ناروایی به تشیّع می‌داد، روزی در مورد جانشینان رسول اكرم‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ كه «دوازده نفر» هستند با او به بحث و گفتگو نشستم، بشنوید و قضاوت كنید: استاد: اصلاً ما در كتاب‌های حدیث،‌چنین حدیثی نداریم كه پیامبر‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ فرموده باشد، خلفای من، دوازده نفر هستند! و چنین حدیثی از ساخته‌های تو است. دانشجو: اتّفاقاً در كتاب‌های اصیل اهل تسنّن در موارد متعدّد با تعبیرات گوناگون، چنین حدیثی ذكر شده است به عنوان نمونه: در چندین كتاب حدیث نقل شده پیامبر‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ فرمود: «اَلْخُلَفاءُ بَعْدِی اِثْنا عَشَرَ بِعَدَدِ نُقَباء بَنِی اِسْرائِیلَ وَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»: «خلفای بعد از من دوازده نفرند، به تعداد نُقَباء بنی‌اسرائیل و همه آن‌ها از قبیله قریش می‌باشند»[1] بنابراین براساس مدارك و كتاب‌های مورد اعتماد شما، این حدیث آمده است. استاد: به فرض این كه این حدیث مورد قبول باشد، به نظر شما (شیعیان) این دوازده نفر، چه كسانی هستند؟! دانشجو: طبق ده‌ها، بلكه صدها روایتی كه به ما رسیده، نام آن‌ها عبارت است از: 1ـ امیرمؤمنان علی‌بن‌ابیطالب ‌ـ‌علیه السّلام‌ـ 3ـ حسن بن علی‌ـ‌علیه السّلام‌ـ 2ـ حسین ‌بن‌ علی‌ـ‌علیه‌ السلام‌‌- 4ـ علی‌بن‌الحسین «زین العابدین»‌ـ‌علیه السّلام‌ـ 5ـ محمّد‌بن‌علی «الباقر»‌ـ‌علیه السّلام‌ـ 6ـ جعفر‌بن‌محمّد «الصّادق» ـ‌علیه السّلام‌ـ 7ـ موسی بن جعفر «الكاظم» ـ‌علیه السّلام‌ـ 8ـ علیّ‌بن موسی «الرّضا» ـ‌علیه السّلام‌ـ 9ـ محمّد بن علی «الجواد» ـ‌علیه السّلام‌ـ 10ـ علیّ بن محمّد «الهادی» ـ‌علیه السّلام‌ـ 11ـ حسن بن علی «العسكری»ـ‌علیه السّلام‌ـ 12ـ حجّهبن الحسن ،‌امام زمان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ شما تصدیق كردید، كه رسول خدا‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ فرموده است: «خلفای من دوازده نفر از قریش هستند»، شما از من پرسیدید كه این دوازده نفر كیانند، و من نام دوازده امام از علی‌ـ‌علیه السّلام‌ـ تا حضرت مهدی‌(عج) را برای شما برشمردم، اینك من از شما می‌پرسم، به نظر شما این دوازده نفر كیانند؟ استاد: از این دوازده نفر می‌توان چهار خلیفه اصلی (ابوبكر، عمر، عثمان و علی) را نام برد، سپس حسن‌ـ‌علیه السّلام‌ـ و معاویه و ابن‌زبیر و عمر‌بن‌عبدالعزیز (كه 8 نفر می‌شوند) و ممكن است مهدی عبّاسی (سوّمین خلیفه عبّاسی) را نیز بر این‌ها افزود. و شاید بتوان طاهر عبّاسی را نیز افزود، به طور خلاصه از نظر ما این دوازده نفر، مشخّص نیستند و سخن علمای ما در این‌باره، پراكنده و سردرگم و گوناگون است. دانشجو: پیامبر‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ در «حدیث ثِقْلَیْن» كه مورد قبول همه مسلمانان است فرمود: «اِنّی تَرَكْتُ فِیكُمُ الْثِقْلَینِ: كِتابَ اللهُ وَ عِتْرَتِی، اَهْلَ بَیْتی...»: «من‌ میان شما دو چیز گرانقدر را می‌گذارم‌، كه عبارتند از: 1ـ كتاب خدا (قرآن) ،‌2ـ عترت من كه اهل بیت من می‌باشند، كه اگر به این دو تمسّك نمودی، هرگز گمراه نخواهید شد». روشن است كه عمر و ابوبكر و عثمان و افرادی مانند ابن‌زبیر، و عمر‌بن‌عبدالعزیز و مهدی عباسی،‌از عترت و اهل بیت رسول خدا‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ نبودند، بنابراین چرا در مورد دوازده خلیفه پیامبر‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ سردرگم باشیم، با این كه بر اساس حدیث ثِقْلین آن‌ها از عترت پیامبرند، و با عقیده شیعه در مورد دوازده امام (از حضرت علی‌ـ‌علیه السّلام‌ـ تا امام مهدی ـ علیه السّلام ـ) تطبیق خواهد كرد. استاد: به من فرصت بده تا در این مورد، بیش‌تر تحقیق كنم، فعلاً پاسخی كه قانع كننده باشد به نظرم نمی‌آید. دانشجو:بسیارخوب،امیدوارم‌ با تحقیقات خود، مشخّص كنید كه این دوازده نفر خلیفه رسول خدا تا روز قیامت كیانند؟ ولی پس از مدّتی استاد با دانشجو ملاقات كرد، و از تحقیقات خود براساس عقیده اهل تسنّن، موضوع مشخّص را نیافته بود![2]پی نوشت: [1] . صحیح مسلم، كتاب الاماره، ج 4، ص 482 (ط دارالشّعب) ـ‌‌مسند احمد، ج 5، ص 86‌‌- 89 ـ90 و 92ـ مستدرك صحیحین، ج 4،‌ص 501ـ مجمع هیثمی،‌ج 5، ص 190 و ... [2] . یكصدو یك مناظره، محمد محمدی اشتهاردی. ص 276.

نوشته شده توسط esmailbameri در چهارشنبه 17 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مناظره عالم شيعي با شخص وهابي درموردایاشیعیان امام حسین راکشتند
مناظره عالم شيعي با شخص وهابي وهّابی: این‌كه شیعیان برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ عزاداری می‌كنند و با شدّت علاقه به او ابراز احساسات می‌نمایند، به خاطر جبران ظلمهای گذشته‌ای است كه پدرانشان كرده‌اند، زیرا پدران آنها امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش را كشته‌اند، نهایت این‌كه بعداً توبه نمودند، و به عنوان «توّابین» خواستند، ستمهای گذشته خود را جبران نمایند. شیعی: این نسبت ناروا را برچه پایه و مدركی می‌گوئید؟ وهّابی: آنان‌كه به كربلا برای جنگ با امام حسین ـ علیه السّلام ـ آمدند، از اهل شام و حجاز و بصره نبودند، بلكه همه‌ی آنها اهل كوفه بودند، و اهل كوفه در آن عصر، غالباً شیعه بودند، و همانها به كربلا آمدند، بنابراین همانها امام حسین ـ علیه السّلام ـ را كشته‌اند. شیعی: اولاً: به فرض محال، اگر جمعی از شیعیان از روی ترس ویا فریب، به كربلا برای جنگ با امام حسین ـ علیه السّلام ـ آمده باشند، دلیل آن نیست كه مذهب شیعه، وهمه طرفداران این مذهب، منحرف هستند و به راه یزید رفته‌اند، طبیعی است كه در میان هر ملّت و قومی، ممكن است كه عدّه‌ای منحرف گردند، ولی عمل آنها دلیل بی‌اساسی اصل مذهب نخواهد بود. و ثانیاً: حقیقت این است كه چنین نسبتی كاملاً ناروا و بی‌اساس است. وهّابی: چرا و به چه دلیل؟ شیعی: آن سپاهی كه از كوفه به كربلا برای جنگ با امام حسین ـ علیه السّلام ـ آمدند، هرگز شیعه نبودند، بلكه تركیبی از خوارج و حزب اموی، و منافقانی بودند كه از اطراف امام علی ـ علیه السّلام ـ و امام حسن ـ علیه السّلام ـ رانده شده بودند، و فرماندهانشان معمولاً آن عاملان منحرف حكومت امام علی ـ علیه السّلام ـ بودند، كه آن حضرت آن‌ها را عزل كرده بوند و آن‌ها نسبت به خاندان رسالت ـ علیه السّلام ـ عقده‌ای شده بودند و ابن زیاد از وجود آن‌ها استفاده كرد. و بسیاری از آن‌ها گروه «مرتزقه» (مزدبگیران و چماق بدستان غیر عرب بودند) كه حكومت بنی امیه آن‌ها را برای سركوبی شورشهای داخی، نگه داشته بود، بنابراین شیعه در میان آن‌ها نبود[1] توضیح این‌كه: شیعیان در عصر خلافت امام علی ـ علیه السّلام ـ در كوفه بودند، به طوری كه اكثر مردم كوفه را تشكیل می‌دادند، ولی بعد از شهادت امام علی ـ علیه السّلام ـ در عصر خلافت معاویه، مرحله به مرحله توسط دژخیمان دستگیر معاویه، تار و مار و پراكنده شدند، مزدوران بی‌رحم معاویه بسیاری از آن‌ها را كشتند، و بسیار را از كوفه، پراكنده نمودند، به طوری كه در عصر «زیاد بن ابیه» (استاندار معاویه در عراق) شیعیان یا كشته شدند، و یا در زندان بودند و یا از كوفه گریخته بودند و پراكنده شده بودند. در عصر معاویه، اگر كسی به كفر و الحاد و شرك، متهّم می‌شد، خوفی برای او نبود، ولی اتّهام شیعه، مساوی با ریختن ون او، و غارت اموال او و ویرانی خانه‌اش بود. زیادبن ابیه فرزند سُمیّه روسپی بود، وقتی كه او در دارالاماره‌ی كوفه مستقر گردید، معاویه برای او چنین نوشت: «ای زیاد! كسانی را كه در دین علی ـ علیه السّلام ـ هستند، نخست به قتل برسان، سپس مُثْله كن». زیاد ، مردم كوفه را در مسجد جمع می‌كرد و از آنان می‌خواست به علی ـ علیه السّلام ـ لعن كنند، هر كس كه از این كار خودداری می‌كرد، گردنش زده می‌شد.[2] نقل می‌كنند: زیادبن ابیه به دنبال كسی به نام «سعدبن سرح» می‌گشت، تا وی را بكشد، امام حسن ـ علیه السّلام ـ طیّ نامه‌ای برای زیاد نوشت كه: « ...سعدبن سرح، مسلمانی بی‌گناه است ...»، زیادبن ابیه در پاسخ امام حسن ـ علیه السّلام ـ نوشت: «... من سرانجام به او دست می‌یابم ... او را به دلیل این‌كه ( اَلْعَیاذُ بِاللّه) پدر فاسق تو را دوست داشته خواهم كشت».[3] یكی از جنایات زیادبن ابیه این بود كه «سَمُرهبن جُنْدَب» را جانشین خود در كوفه و بصره كرده بود، و پس از مرگ زیادبن ابیه، معاویه نیز سمره را در امارت كوفه ابقاء كرد، سمره در یكی از قتل‌عام‌های خود 80 هزار نفر را با خونخواری تمام كشت.[4] ابوسوّار عدوی می‌گوید: «سَمُره یك روز صبح، 47 تن از قوم مرا كه همه از حافظان قرآن بودندبی‌رحمانه كشت».[5] برحستگانی مانند: حجربن عدی و یارانش، مالك اشتر، محمدبن ابی‌بكر، عمروبن حمق و ... با سخت‌ترین شكنجه‌ها، توسّط مزدوران معاویه به شهادت رسیدند، حكومت وحشت‌بار معاویه به گونه‌ای بود كه دستور داد سر بریده «عمروبن حَمِق» را برای همسرش كه در زندان بود، بردند[6] جوّ حاكم بر كوفه و اطراف آن، به قدری سانسور و خفقان بود كه مردم به نزدیكترین افراد خود اطمینان نداشتند چرا كه احتمال می‌دادند، جاسوس معاویه باشد. علاّمه امینی (ره) می‌نویسد: «نظر به این‌كه زیادبن ابیه، مردم كوفه را می‌شناخت، زیرا در عصر خلافت علی ـ علیه السّلام ـ جزء آنها بود، او شیعیان را در هر جا كه بودند حتّی از زیر سنگ یا كلوخ می‌یافت و می‌كشت، و دستها و پاهایشان را قطع می‌كرد، و چشم‌های آنها را كور می‌نمود، و آنها را به دار می‌زد، و تبعید و زندانی می‌نمود، و یك نفر از آنها را كه به تشیّع معروف بود، در كوفه باقی نگذاشت».[7] كوتاه سخن آنكه: كار به جایی رسید كه در عصر امامت امام حسین ـ علیه السّلام ـ شیعه‌ای در كوفه باقی نماند جز گروه اندكی كه از چهار هزار یا پنج هزار نفر تجاوز نمی‌كردند، و ابن‌زیاد وقتی روی كار آمد، همین افراد را دستگیر نموده، و قبل از ورود امام حسین ـ علیه السّلام ـ به عراق، همه آنها را زندانی كرد، همه جمعیّت شیعه در آن عصر همین مقدار بودند، كه همانها بعد از مرگ یزید و رفتن ابن‌زیاد به بصره، درهای زندان را شكستند و از زندانها بیرون آمدند، و به عنوان خونخواهی خون امام حسین ـ علیه السّلام ـ قیام كردند، در این هنگام، حدود چهار سال از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ گذشته بود، و هنوز قیام مختار تحقق نیافته بود، آنها به رهبری «سلیمان‌بن صُرد خُزاعی»، چریك 93 ساله، به جنگ سپاه شام رفتند، سرانجام سلیمان و بسیاری از همراهانش در یك جنگ قهرمانانه و نابرابر، با سپاه شام، به شهادت رسیدند. علاّمه مامقانی می‌نویسد: «قبل از ورود امام حسین ـ علیه السّلام ـ به عراق، ابن‌زیاد 4500 نفر از شیعیان را به زندان افكنده بود، آنها كه سلیمان‌بن صرد نیز در میانشان بود، حدود چهار سال در سیاه چالهای زندان به سر بردند، بنابراین آن‌چه كه معروف است و از ابن‌اثیر نقل شده كه اینها در آن وقت از ترس جان خود به حمایت حسین ـ علیه السّلام ـ نشتافتند، و بعد از شهادت حسین ـ علیه السّلام ـ پشیمان شده و گروه «توّابین» (توبه كنندگان) را به رهبری سلیمان تشكیل دادند، تا گذشته را جبران كنند، نادرست است».[8] بنابراین قاتلین امام حسین ـ علیه السّلام ـ شیعیان كوفه نبودند، بلكه تركیبی از خوارج و مرتدین و منافقین و عزل شدگان حكومت امام علی ـ علیه السّلام ـ و فراریان حكومت امام حسن ـ علیه السّلام ـ و مزدبگیران غیرعرب بودند.[9] پی نوشت: [1] . بر همین اساس، امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عاشورا، آن‌ها را «شیعه آل‌ابوسفیان» (پیروان معاویه و یزید) خواند، آن هنگام كه دشمن به سوی خیمه‌ها نزدیك شد، آقا فرمود: ویلكم یا شیعه آل ابی سفیان...: «وای بر شما ای شیعیان آل ابوسفیان» (ابوسفیان نام پدر معاویه است) اگر دین ندارد و از روز جزا نمی‌ترسید لااقل در دنیای خود، آزاده باشید.» (لهوف سیدبن طاووس، ص12) بنابراین نه تنها آن‌ها شیعه حقیقی امام علی ـ علیه السّلام ـ نبودند، شیعه ظاهری نیز نبودند. --------------------------------- [2] . بر همین اساس، امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عاشورا، آن‌ها را «شیعه آل‌ابوسفیان» (پیروان معاویه و یزید) خواند، آن هنگام كه دشمن به سوی خیمه‌ها نزدیك شد، آقا فرمود: ویلكم یا شیعه آل ابی سفیان...: «وای بر شما ای شیعیان آل ابوسفیان» (ابوسفیان نام پدر معاویه است) اگر دین ندارد و از روز جزا نمی‌ترسید لااقل در دنیای خود، آزاده باشید.» (لهوف سیدبن طاووس، ص12) بنابراین نه تنها آن‌ها شیعه حقیقی امام علی ـ علیه السّلام ـ نبودند، شیعه ظاهری نیز نبودند. --------------------------------- [3] . شرح نهج حدیدی، ج4، ص 720. [4] . تاریخ طبری، ج6، ص 132ـ كامل ابن اثیر، ج3، ص 183. [5] . همان مدرك. [6] . الغدیر، ج11، ص 44. [7] . الغدیر، ج11، ص 28. [8] . نتقیح المقال، ج2، ص 63 ـ و اگر فرضاً اندكی به نام شیعه در میانشان بوده، آنها را نمی‌توان به حساب شیعه آورد، زیرا آنها شیعه ضیف و فاقد پائین‌ترین مرحله بینش سیاسی بودند، كه براحتی ممكن بود كه آنها را گول زد، و با تهدید و یا تطمیع و دادن مبلغی پول، آنها را به جنگ امام حسین ـ ـ علیه السّلام ـ فرستاد، اما شیعیانی كه حقّ را از باطل می‌شناختند و بینش سیاسی قوی داشتند، و اكثریت قاطع شیعیان موجود در كوفه را درآن عصر تشكیل می‌دادند، هرگز حتّی یك نفر از آنها به جنگ امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیامدند، بنابراین به هیچ وجه نمی‌توان گفت كه: «شیعیان، امام حسین ـ ـ علیه السّلام ـ را كشتند، سپس پشیمان شده و گروه توّابین را تشكیل دادند»، و قطعاً باید این غلط اندازی، در تاریخ ، اصلاح گردد، كه از قلمهای مزدور پشت پرده، نشأت گرفته و به تاریخ نفوذ نموده است. [9] . یكصدو یك مناظره، محّمد محّمدی اشتهاردی، ص413.

نوشته شده توسط esmailbameri در چهارشنبه 17 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مناظره عالم شيعي با دانشمند وهابي درمورد بوسیدن ضریح وتبرک جستن
مناظره عالم شيعي با دانشمند وهابي یكی از علمای محترم نقل می‌كند: درمدینه بودم، در مسجد النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ كنار قبر منوّر رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ایستاده بودم، در این اثناء یكی از شیعیان ایرانی آمدو ضریح و دیوار مرقد شریف رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بوسید. ناگهان امام جماعت مسجد كه یك دانشمند وهّابی بود، او را دید، بر سرش فریاد زد كه: چرا سنگ و پنجره را كه فهم و شعور ندارد می‌بوسی و مرتكب شرك می‌شوی!! این دیوار از سنگ است و‌آن پنجره از آهن است. چرا سنگ و پنجره را كه فهم و شعور ندارند می‌بوسی؟! در برابر فریادهای تند امام جماعت، دلم به حال آن شیعه ایرانی سوخت. لذا جلو رفتم و به آن امام جماعت گفتم: بوسیدن این در و پنجره، نشانه پیوند وعلاقه ما به رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ است، چنان كه پدر به نشانه محبتی كه به فرزند خردسالش دارد، او را می‌بوسد، و هیچ گونه شركی در این كار نیست. او گفت: نه، این كار شرك است. گفتم: آیا آیه قرآن را خوانده‌ای: «فَلَمَّا اَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً»؛[1] هنگامی كه بشارت دهنده (زنده بودن یوسف ـ علیه السلام ـ نزد پدرش یعقوب) آمد، آن (پیراهن) را به صورت یعقوب ـ علیه السلام ـ افكند، یعقوب بینا شد. سؤال من این است كه این پیراهن كه چیزی جز چند متر پارچه نبود، چگونه چشم یعقوب را بینا كرد؟ آیا غیر از این است كه این پارچه بر اثر مجاورت با یوسف ـ علیه السلام ـ دارای چنین خصوصیتی شده بود؟ امام جماعت وهّابی، در برابر من، درمانده شد و نتوانست جواب بدهد. و نیز در‌ آیه دیگر آمده است: هنگامی كه كاروان از سرزمین مصر جدا شد (و به طرف كنعان رهسپار شد) یعقوب (در كنعان كه فاصله آن با مصر، حدود هشتاد فرسخ است) گفت: «إِنِّی لاَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ»؛ من بوی یوسف را احساس می‌كنم.[2] بنابراین اولیاء خدا، دارای آثار درخشان معنوی هستند و بهره‌گیری از آثار نامرئی و معنوی آنها، نه تنها شرك نیست، بلكه عین توحید خالص است، زیرا چنین آثاری، از عقیده پاك و ناب توحیدی آنها، نشأت گرفته است. توضیح بیشتر: ما، در كنار قبور اولیاء خدا، پیوند عاطفی و عمیق قلبی پیدا می‌كنیم و آنها را نزد خداوند واسطه فیض قرار می‌دهیم، و زبان حال ما این است كه ما لیاقت ارتباط مستقیم با خدا را نداریم و لذا شما را واسطه قرار می‌دهیم. درست مثل فرزند خطاكاری خود را با شخص بزرگواری همراه می‌سازد و برای معذرت خواهی نزد پدر می‌رود. اتفاقا این معنی در قرآن كریم نیز آمده است، مثلا در سوره یوسف زبانحال برادران گناهكار یوسف (كه او را در چاه انداخته و از پدر دور ساختند) این است: «قَالُوا یا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنآ إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ»؛[3] فرزندان یعقوب به پدر گفتند: ای پدر! از درگاه خدا، آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بودیم. از آیه فوق به روشنی بر می‌آید كه توسل به اولیای الهی جایز است و آنها توسل را مخالف با اصل توحید می‌دانند، از متون قرآن ناآگاه هستندو یا تعصب‌های غلط، جلوی دید آنها را گرفته است. در آیه دیگری می‌خوانیم: «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ»؛[4] ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، پرهیزكار باشید و به سوی خدا وسیله‌ای تحصیل كنید. «وسیله» در این آیه منحصر به انجام واجبات و ترك محرمات نیست، بلكه مستحبّات كه از جمله آنها توسل به انبیای الهی و اولیاء است را نیز شامل آن است. در روایات آمده: منصور دوانیقی (دومین خلیفه عباسی) از مفتی اعظم «مالك بن انس» (رئیس مذهب مالكی) پرسید: در كنار حرم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آیا رو به قبله كنم و دعا نمایم و یا رو به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ؟ مالك پاسخ گفت: «لِمَ تَصْرِف‍ وَجْهَكَ عَنْهُ وَ وَسیلهُ اَبیكَ آدمُ ـ علیه السلام ـ الی اللهِ یَومَ القِیامَهِ، بل اِسْتَقْبِلْهُ وَ استَشْفِعْ بِهِ فَیُشَفِّعُكَ اللهُ، قالَ الله تعالی: «وَ لَو اَنَّهُم إذ ظَّلَمُوا اَنْفُسَهُم...»؛[5] چرا روی خود را از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر می‌گردانی، او وسیله تو و وسیله پدر تو آدم ـ علیه السلام ـ در روز قیامت است، رو به او كن! او را شفیع خود قرار بده، چرا كه خداوند شفاعت او را می‌پذیرد، خداوند می‌فرماید: «وَ لَوْ اَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛[6] و اگر گناهكاران كه در واقع به خود ستم كرده‌اند، نزد تو آمده و (با واسطه قرار دادن تو) از خدا طلب آمرزش كنند و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم برای آنها طلب بخشش كند، خداوند را قطعاً توبه پذیر و مهربان خواهند یافت. در روایات شیعه و سنی نقل شده كه حضرت آدم ـ علیه السلام ـ هنگام توبه، پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به در خانه خدا واسطه قرار داد و گفت: «اللهم اَسْئَلُكَ بِحَقّ مُحَمَّدٍ اِلّا غَفَرْتَ لی»؛[7] خدایا تو را به حق محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ سوگند می‌دهم كه بخاطر ایشان مرا ببخشی. و اما برای اثبات این كه بوسیدن قبر اولیاء خدا و توسل، شرك نیست به سه روایت زیر كه از كتب اهل تسنن نقل شده توجه كنید: 1. مردی به محضر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و پرسید: «ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ! من سوگند خورده‌ام كه آستانه درِ بهشت و پیشانی حور العین را ببوسم، اكنون چه كنم؟ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: پای مادر و پیشانی پدر را ببوس. یعنی اگر چنین كنی، به آرزوی خود در مورد بوسیدن در بهشت و پیشانی حور العین می‌رسی. او پرسید: اگر پدر و مادرم، مرده باشند چه كنم؟ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: قبر آنها را ببوس.[8] 2. هنگامی كه حضرت ابراهیم خلیل ـ علیه السّلام ـ برای دیدار پسرش اسماعیل ـ علیه السلام ـ از شام به مكه آمد، پسرش در خانه نبود. ابراهیم ـ علیه السلام ـ به سوی شام بازگشت، وقتی كه اسماعیل ـ علیه السلام ـ به منزل مراجعت كرد، همسرش آمدن ابراهیم ـ علیه السلام ـ را به اسماعیل ـ علیه السلام ـ خبر داد، او جای پای پدرش ابراهیم ـ علیه السلام ـ را پیدا كرد و به عنوان احترام پدر، جای پای او را بوسید. 3. سفیان ثوری (یكی از صوفی مسلكان اهل تسنن) نزد امام صادق ـ علیه السلام ـ آمد و عرض كرد: چرا مردم دامن پرده‌های كعبه را می‌گیرند، با این كه آن پرده‌ها پارچه‌های كهنه‌ای است كه به كسی سودی نمی‌بخشد؟ امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ او فرمود: این كار مثل آن است كه مردی در مورد مرد دیگر، مرتكب گناهی شود، (مثلا حق او را ضایع كرده) پس دامن او می‌چسبد و به گرد او می‌گردد، به امید این كه آن مرد، گناه او را ببخشد.[9] ی نوشت: [1] . یوسف، 96. [2] . یوسف، 94. [3] . یوسف، 97. [4] . مائده، 35. [5] . وفاء الوفاء، ج 2، ص 1376؛ الدّرّ السّنیه، ذینی دحلان، ص 10. [6] . نساء، 64. [7] . الدّر المنثور، ج 1، ص 59؛ مستدرك حاكم، ج 2، ص 615؛ مجمع البیان، ج 1، ص 89. [8] . الاَعلام، قطب الدین حنفی، ص 24. [9] . صد و یك مناظره جالب و خواندنی، محمدی؟؟؟، ص 175.

نوشته شده توسط esmailbameri در چهارشنبه 17 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مناظره دكتر تيجاني و دانشمند تونسي (سني) درمورد غدیر

مناظره دكتر تيجاني و دانشمند تونسي (سني)

 

دكتر محمّد سماوی تیجانی پس از آنكه با تحقیق و آگاهی كامل، شیعه شد، می‌گوید: با یكی از دانشمندان اهل تسنّن در كشور تونس به گفتگو پرداختیم،‌ در این گفتگو و مناظره به او چنین گفتم:

آیا شما حدیث غدیر را قبول دارید؟ (كه پیامبر‌ـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ در صحرای غدیر در حضور بیش از صد هزار نفر مسلمان، فرمود: «مَنْ‌ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ : كسی كه من مولاو رهبر او هستم،‌علی‌ـ‌علیه السّلام‌ـ مولاو رهبر او است».

دانشمند تونسی: آری قبول داریم،‌حدیث صحیح می‌باشد، من در مورد قرآن،‌ تفسیری نوشته‌ام، اتّفاقاً (به مناسبت آیه 67 مائده) حدیث غدیر را مطرح كرده‌ام، و به صحّت آن اعتراف نموده‌ام.

آنگاه تفسیرش را به من داد، و همان‌جا را كه حدیث غدیر را ذكر كرده بود، به من نشان داد، دیدم در آن كتاب بعد از ذكر حدیث غدیر چنین نوشته است:

«شیعیان معتقدند كه این حدیث (غدیر) به روشنی صراحت بر صحّت خلافت سیّد ما علی ‌(كَرَّمَ اللّهُ وَجْهَهُ) به‌جای پیامبرـ‌صلّی‌ اللّه علیه وآله‌ـ دارد، ولی این عقیده (یعنی دلالت این حدیث بر خلافت علی علیه السّلام) از نظر اهل تسنّن،‌ باطل است،‌زیرا با خلافت آقای ما ابوبكر صدیق و آقای ما عمر فاروق و آقای ما عثمان صاحب دونو



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط esmailbameri در سه‌شنبه 16 مهر 1392

ارسال نظر(0)

مناظره دانشمند شيعه با يكي از علماي مخالف درموردغدیر

مناظره دانشمند شيعه با يكي از علماي مخالف

 

دانشمند سنی: شیعیان معمولاً از حدیث غدیر دم می‌زنند در حالی كه این حدیث بر فرض صحت دلالتی بر نصبت مولانا علی (كرّم اللهُ وجهه) به مقام خلافت و امامت ندارد.

مؤلف: آیا حاضری در مورد این حدیث به مناظره بنشینیم.

دانشمند سنی: به به! چه خوب پس ابتدا شما حدیث غدیر را بیان كنید تا استفاده كنیم.

مؤلف: حدیث غدیر از متواترات است كه 110 نفر صحابی و 84 نفر تابعی و بسیاری از علماء و محدثین در قرون بعدی إلی زماننا هذا آن را نقل كرده‌اند كه مجمل شأن صدور آن این است:

 

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط esmailbameri در سه‌شنبه 16 مهر 1392

ارسال نظر(0)

یاجوادایمه



نوشته شده توسط esmailbameri در یکشنبه 14 مهر 1392

ارسال نظر(0)

:: داستان جالب ماادمها
:: دانلود مداحی مطیعی وهییت شهدا
:: الیس الله
:: کانال تلگرام صراط
:: بیانات رهبری درمورد ا ربعین
:: اندک اندک
:: گل ارض کربلا
:: یاحسین
:: حدیث بسیارجالب
:: یاحسین





به وبلاگ من خوش آمدید ازاین که نگاهتون به ماسپردی ممنون نظر یادتون نره
ehsanbameri66@yahoo.com




:: مهر 1395;
:: آذر 1394;
:: مرداد 1394;
:: فروردین 1394;
:: بهمن 1393;
:: دی 1393;
:: آبان 1393;
:: مهر 1393;
:: شهریور 1393;
:: مرداد 1393;
:: اردیبهشت 1393;
:: فروردین 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آبان 1392;
:: مهر 1392;
:: شهریور 1392;
:: تیر 1392;
:: خرداد 1392;
:: اردیبهشت 1392;
:: فروردین 1392;
:: اسفند 1391;
:: بهمن 1391;
:: دی 1391;
:: آذر 1391;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 9595