چهل حديث از امام حسين
1. وَ قالَ لِإِبْنِهِ عَليِّ بنالْحسين(ع): أَي بنَّي إِيَّاکَ وَ ظَلَمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيکَ ناصِراً إِلاَّ اللَّه جَلَّ وَ عَزَّ (1) .
به فرزندش علي بن الحسينعليه السلام فرمود: پسر جانم مبادا برکسيکه جز خداي عز وجل در برابر تو ياوري ندارد ستم کني.
2. وَ قال عِنْدَه رجل: إنّ المعرُوفَ إذا اُسدي إِلي غَيْرِ أَهْلِهِ ضاعَ فَقال الحسينعليه السلام: ليس کذلک ولکن تکون الصَّنيعَةِ مثل و ابل المطر تصيب البر و الفاجر (2) .
مردي بر او عرض کرد: احسان به نااهل ضايع خواهد شد آنحضرت فرمود: چنين نيست احسان به مانند باران تند است و به نيک و بد ميرسد.
3. وَ قَالعليه السلام: ألْإسْتَدْراجُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ يَسْبِغَ عَلَيْهِ النِّعَمُ وَيَسْلُبُهُ الشُّکْرُ (3) .
غافلگير کردن خدا براي بنده خود اين است که به او نعمت فراوان دهد و شکرگزاري را از او بگيرد.
4. وَ قَالَعليه السلام: إِيَّاکَ وَ ما تَعتذر فَإِنَّ المؤمن لايسيئ و لايعتذر. و المنافق کلُّ يوم يسيئ و يعتذر (4) .
مبادا کاري کني عذرت بايد زيرا مؤمن نه بد ميکند و نه عذر ميطلبد. و منافق هر روز بد ميکند و عذر ميخواهد.
5. وَ قال(ع): للسَّلام سَبْعُونَ حَسَنَة تِسْعَ وَ سِتُّونَ للمبتدأ و واحدة للرّادِّ (5) .
سلام هفتاد حسنه دارد شصت و نه از آن براي سلام کننده و يکي از آن براي جوابگو است.
6. عَن الرّضا عَن آبائِه، عَن الحُسين بن عليعليهم السلام قال: وَجد لوح تَحت حائِط مَدينة منالمدائن مَکتوب فيه أَنَا اللَّه لاإله إلا أنا، و مُحمّدُ نَبييٌّ، عجبت لمن أيقن بالموت کيف يفرح، و عجبت لمن أيقن بالقدر کيف يحزن، و عجبت لمن اختبر الدنيا کيف يطمئنَّ اليها، و عجبت لمن أيقن بالحساب کيف يذنب. (6) .
امام رضاعليه السلام از پدرانش از امام حسينعليه السلام نقل ميکند که فرمود: لوحي پيدا شد که در آن نوشته شده من خدا هستم و خدائي جز من نيست و محمد نبي من است، تعجب است براي کسيکه يقين به مرگ دارد اما خوشحال است، و تعجب است براي کسيکه يقين به اندازه دارد اما محزون است و تعجب است براي کسيکه از دنيا خبر دارد اما به آن مطمئن است و تعجب است براي کسيکه يقين به حساب قيامت دارد اما گناه ميکند.
7. روي أنّ الحسين بن عليّعليهما السلام جاءَهُ رَجُلٌ وَ قَالَ: أَنَا رَجُلٌ عاصٍ وَلاأَصْبِرُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ فَعِظْني بِمَوْعِظَةٍ فَقالَعليه السلام: اِفْعَلْ خَمْسَةَ أَشْياءٍ وَ اذْنِبْ ما شِئتَ، فَأَوَّلُ ذلِکَ: لاتَأْکُلُ رِزْقِ اللَّهِ وَ اذْنِب مَا شِئْتَ، وَ الثاني: اُخْرُجْ مِنْ وَلايَةِ اللّهِ وَ اذْنِب مَا شِئْتَ وَ الثالث: أُطْلِبْ مَوْضعاً لايَراکَ اللَّهُ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ، وَ الرابع: إِذا جاءَ مَلَکَ الْمَوْتِ لِيَقْبِضْ رُوَحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ، وَ الخامس: إذا أدْخَلْکَ ما لِکٌ فيِالنَّارِ فَلاتَدْخُلَ فِيالنَّارِ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ (7) .
شخصي به امام حسينعليه السلام عرض کرد: اي پسر رسول خداصلي الله عليه وآله من آلوده به گناه هستم و ياراييم نيست که از عصيانم بگريزم، مرا موعظه فرما.
امام حسينعليه السلام فرمود: به پنج کار بپرداز و هر چه خواستي عصيان ورز.
1. از نعمتهاي خداوند استفاده نکن، آنگاه به گناه روکن 2. اگر ميتواني از حکومت و سرپرستي پروردگار خارج شوي گناه کن. 3. به جائي پناه ببر که آفريدگارت ترا ننگرد بعد هر چه خواستي گناه کن 4. اگر ميتواني هنگام مرگ جان به فرشته خدا تسليم ننمايي هر گناهي ميخواهي بکن. 5. اگر ميتواني وقتي که تو را به شعلههاي دوزخ ميسپارند، وارد نشوي هر اندازه ميخواهي عصيان کن.
(اکنون که نميتوان اين پنج کار را انجام دهي بايد از گناه و آلودگي بپرهيزي).
8. و قالعليه السلام: لِرُجلٍ اغْتابَ عِنْدَهُ رُجلاً: ياهذا کَفَّ عَنِ الْغَيْبَةِ فَإِنَّهَا إِدامَ کِلاب النَّار (8) .
به مردي که نزد حضرت غيبت ديگري را ميکرد، فرمود: اي مرد دست از غيبت بردار زيرا غيبت خوراک سگان جهنم است.
9. و قال له رجل ابتداءً: کَيْفَ أَنْتَ عافاکَ اللَّه؟ فَقَالعليه السلام له: اَلسَّلامُ قَبْلَ الْکَلامُ عافاکَ اللَّه، ثُمَّ قَالعليه السلام: لاتَأذَنُوا لأِحدٍ حَتَّي يُسَلِّمَ (9) .
مردي سؤال کرد چگونه خداوند تو را عافيت دهد؟ فرمود: خداوند عافيت ميدهد سلام کردن را قبل از کلام، سپس فرمود: احدي را اجازه (برکلام) ندهيد تا اينکه سلام کنند.
10. وَ قالعليه السلام: مِنْ دَلائِلِ عَلاماتِ الْقَبُولِ أَلْجُلُوسُ إِلي أَهْلِ الْعُقُولِ وَ مِنْ عَلاماتِ أَسبابِ الْجَهْلِ: اَلْمُماراةُ لِغَيْرِ أَهْلِ الْکُفْرِ، وَ مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ: إِنْتِقادُهُ لِحَديثهٍ، وَ عِلْمِهِ بِحَائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ. (10) .
فرمودند: از نشانههاي قبولي بنده در پيشگاه خداوند آن است که همنشيني خردمندان گزيند، و از نشانههاي جهل و ناداني، گلاويز شدن با برادران ديني است، و از نشانههاي عالم آن است که گفتار خود را خوب بسنجد و از حقايق علوم نظري آگاه باشيد.
11. و قالعليه السلام: أَلنَّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدّينُ لَعِقٌ عَلي أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايشُهُمْ فَإِذَا يُحِصُّوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ (11) .
مردم بنده دنيا هستند و دين را فقط بازبانشان لمس ميکنند، تا وقتي بدانند اين گفتگوي ظاهري به ضرر دنيايشان نيست بر محور دين چرخ ميخورند، اما آنگاه که به امتحاني آزموده شوند دين داران واقعي کم هستند.
12. قال الصَّادق(ع): حَدَّثَنيِ أَبي، عَنْ أَبيهِ(عليهماالسلام) أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ کَتَبَ إِلي الحسين بن عليّ(عليهماالسلام): يا سيّدي أخْبِرْني بِخَيْرِالدُّنيا وَ الْأخرةِ فَکَتَبَعليه السلام:
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم أَمّا بعد فإِنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَي اللَّه بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّه اُمُورُ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبْ رِضَي النّاس بِسَخَطِ اللّه وَ کَّلَهُ اللّه إِليَ النّاسِ وَ السّلام (12) .
هر کس خواهان رضايت خداوند باشد و خشنودي خداوند را به غضب مردم نفروشد، خداوند اموري که بدست مردم است براي اوکفايت خواهد کرد، و هر کس طالب رضايت مردم باشد و خشنودي مردم رابه غضب خدا بخرد؛ پروردگار او را به مردم وا ميگذارد.
13. وَ قالعليه السلام: يَاابْنَ آدَمَ، إِنَّما أَنْتَ أَيَّامٌ، کُلَّما مَضي يَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُکُ (13) .
اي انسان سرمايه و هستي تو عمر تست، هر روز که از عمر تو ميگذرد قسمتي از هستي تو از بين رفته است.
14. وَ قالعليه السلام: ما مِنْ عَبْدٍ قَطَرَتْ عَيْناهُ فينَا قَطْرَةً، أَوْ دَمَعَتْ دَمْعَةً إِلاَّ بِوَّأَهُ اللَّهُ بِها فِيالْجَنَّةِ حَقْناً لَهُ (14) .
هر کس بخاطر مصائب ما اهل بيت قطره اشکي از چشم خود سرازير کند، و يا اشک در چشمانش حلقه زند، خداوند بوسيله آن اشک او را از عذاب حفظ نموده در بهشت جاي دهد.
15. وَ قَالَعليه السلام: أَلْبُکاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ نَجاةٌ مِنَالنَّارِ (15) .
گريستن از ترس خدا موجب نجات از جهنم است.
16. وَ قَالَعليه السلام: بُکَاءُ الْعُيُونِ وَ خَشْيَةُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَةِ اللَّه (16) .
گريستن چشمان؛ و ترس دلها از رحمت الهي است.
17. وَ قالعليه السلام: مَنْ لَمْ يَکُنْ لِأَحَدٍ عائِباً لَمْ يَعْدُمْ مَعَ کُلٍّ عاذِرٌ (17) .
هر کس در صدد عيبجوئي ديگران نباشد، هميشه به فکر آن است که براي عيب ديگران عذري توجيه نمايد.
18. و قال (ع): شُکْرُکَ لِنِعْمَةٍ سالِفَةٍ، يَقْتَضي نِعْمَةً آنِفَةً (18) .
شکرانه نعمتهاي گذشته، موجب رسيدن نعمتهاي تازه خواهد شد.
19. وَ قال(ع): أَلْعُدْرَةُ تَذْهَبُ الْحَفيظَةَ، أَلْمَرْءُ أَعْلَمُ بِشَأْنِهِ (19) .
دلاوري با محافظه کاري نميسازد، و هر کس موقعيت خويش بهتر داند.
20. و قال(ع): لاتَأْمَنْ إِلاَّ مَنْ قَدْ خابَ اللَّهَ تَعالي (20) .
کسي را امين مپندار مگر آنکه بداني از خدا ميترسد.
21. قَالَ لَهُ رَجُلٌ: بَنَيْتُ دَاراً أُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَهَا وَ تَدْعُو اللَّهَ؛ فَدَخلها فَنَظر اليها.
ثُمَّ قَال (ع): أَخْرَبْتَ دارَکَ، وَ عَمَّرْتَ دارَ غَيْرِکَ، عَزَّکَ مَنْ فيالْأرْضِ، وَ مَقْتَکَ مَنْ فيِالسَّماءِ (21) .
شخصي بحضرت عرض کرد: خانهاي ساختهام، دوست دارم وارد اين خانه شويد، و برايم دعا کنيد، حضرت وارد خانه شد و نگاهي به آن انداخت و فرمود:
خانه خودت را ويران ساخته، به آبادي خانه ديگري پرداخته در نتيجه مردم زمين عزيزت ميپندارند، در حاليکه ساکنان ملأ اعلا تورا دشمن دارند.
22. قيل لهعليه السلام من أَعظم النَّاس قدراً؟
فقالعليه السلام: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا في يَدَيْ مَنْ کانَتْ (22) .
بحضرتش گفتند: چه کسي قدر و منزلتش از همه بيشتر است؟ فرمود: آنکس که فکرش مصروف دنيا نباشدو اهميت ندهدکه دنيادر دست چه کساني افتاده است.
23. وَ قالَعليه السلام: إِنَّ مِنْ حُسْنِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ ما لايَعْنَيْهِ (23) .
از خوبي انسان آن است که کاري را که لازم ندارد انجام ندهد.
24. وَ قالَعليه السلام: مَنْ عَبَدَاللَّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، أَتاهُ اللَّهُ فَوْقَ أَمانيهِ وَ کَفَايَتِهِ (24) .
هر کس حق بندگي خدا را بجاي آورد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته،و بيش از حد کفايتش به او عطا خواهد فرمود.
25. وَ قالعليه السلام: مَنْ عَرَف َحَقَّ أَبَوَيْهِ الْأَفْضَلَينْ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ، وَ أَطاعَهُماحَقَّ طاعَتِهِ، قيلَ لَهُ، تَبَجَّحْ، في أَيّ الْجِنانِ حَيْثُ شِئْتَ (25) هر کس حق دو پدر روحاني خويش محمد و عليصلي الله عليه وآله را بشناسد، و آنگونه که بايست از آنان اطاعت نمايد، به او خواهند گفت با افتخار و سربلندي در هر جاي بهشت که ميخواهي بياساي.
26. عَنِ الْحُسين بن عليعليهما السلام قال: دَخَلْتُ عَلي رَسُول اللَّهُصلي الله عليه وآله وَ عنده أُبيّ بن کعب، فَقال لي رَسُول اللَّهصلي الله عليه وآله: مَرحَباً يَا أَبا عَبداللَّه، يا زين السماوات وَالْأرض، فقال له أُبيّ: وَ کيف يَکُون يا رسُول اللَّه زَين السَماوات وَالاَْرض أحدٌ غيرک؟ فَقال: يَا أُبيّ، وَ الَّذي بعثني بالحقّ نبياً إنّ الحسين بن عليّ في السماء أَکبر منه في الْأرض، و إِنَّه لمکتوب عن يمين العرش: مصباح هديً و سفينة نجاة (26) .
امام حسينعليه السلام ميفرمايد: خدمت رسول خدا(ص) در حالي که ابي بن کعب در حضور آنحضرت بوده رسول خدا به من فرمود: بارک اللهاي اباعبدالله، اي زينت آسمانها و زمين، آنوقت ابي بن کعب عرض کرد يا رسول الله چگونه غير از خودت زينت آسمانها و زمين باشد؟ فرمود: اي ابي، قسم به خداوندي که مرا به حق به پيامبري برگزيد حسين بن علي در آسمانها بزرگتر از زمين است، و بدرستي در سمت راست عرش پروردگار نوشته شد که حسين چراغ هدايت و کشتي نجات است.
27. وَ قالعليه السلام: لَوْلا ثَلاثَةٌ ما وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأْسَهُ لِشَيءٍ: أَلْفَقْرُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمُوتُ (27) .
اگر حوادث سه گانه: فقر، مرض، مرگ نميبود بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود نميآورد.
28. وَ قالَعليه السلام: مَنْ اتانا لَمْ يَعْدَمْ خَصْلَةً مِنْ أَرْبَع: آيَةً مُحْکَمَةً وَ قَضِيَّةً عادِلَةً، وَ أَخا مُسْتَفاداً، وَ مُجالَسَةَ الْعُلَماءِ (28) .
هر کس نزد ما آيد هيچ نباشد يکي از اين چهار خصلت را خواهد يافت: برهاني متين ميشنود، از قضاوتي عالانه برخوردار ميگردد، بابرداري سودمند و پرفايده روبرو خواهد شد و ثواب همنشيني با علما را خواهد برد.
29. وَ قَالَ(ع): أَلصِّدقُ عِزٌّ، وَ الْکِذْبُ عَجْزٌ وَ السِّرُ أَمانَةٌ، وَ الْجَوازُ قَرابَةٌ، وَ الْمَعُونَةُ صَداقَةٌ، وَ الْعَمَلُ تَجْرَبَةٌ، وَ الْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَةٌ، وَ الصَّمْتُ زَيْنٌ وَالشُّحُّ فقرٌ و السَّخاءُ غِنيً، و الرِّفْقُ لُبُّ (29) .
فرمودند:
1. راستگوئي موجب سرافرازي است.
2. دروغگوئي نشانه عجز و ناتواني است.
3. اسرار ديگران نزد شما امانت است.
4. همسايگي نوعي قرابت و خويشاوندي است.
5. کمک به ديگران نشانه صداقت است.
6. کار به انسان تجربه آموزد.
7. اخلاق نيکو عبادت شمرده ميشود.
8. سکونت زينت بخش آدمي است.
9. حرص و آز نوعي فقر رواني است.
10. سخاوت و بخشش نوعي بينيازي است.
11. مدارا با ديگران از خردمندي است.
30. وَ قالَعليه السلام: لايَکُونُ الْأَمْرُ الَّذي تَنْتَظِرُونَهُ حَتَّي يَبْرَأَ بَعْظُکُمْ مِنْ بَعْضٍ، وَ يَشْهَدَ بَعْضُکُمْ عَلَي بَعْضٍ وَ يَلْعَنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً.
قَال الراوي: فَقُلت: ما في ذلک الزَّمان مِن خَير!
فقال لهعليه السلام: أَلْخَيْرُ کُلُّهُ في ذلِکَ الزَّمانِ، يَخْرُجُ الْمَهْدي فَيَرْفَعُ ذلِکَ (30) .
فرمودند: آن انتظاريکه شما درباره ظهور مهدي(ع) داريد بسر نخواهد آمد مگر آنگاه که بعضي از شماها از بعضي ديگر بيزاري جويد و برخي از شماها به زيان برخيديگر گواهيدهد، ودستهاي دستهديگر را لعنت نمايد.
را وي گويد: گفتم: در اين زمان ديگر اثري از نيکي نخواهد ماند! حضرت فرمود: تمام نيکيها در آن زمان خواهد بود، زيرا در اين دوران است که مهدي ظاهر خواهد گشت، و زشتيها را برخواهد داشت.
31. وَ قالَعليه السلام: قَائِمُ هذهِ الْأُمَّةِ هُوَ مِنْ وُلْدِي، وَ هُوَ صَاحِبُ الْغَيْبَةِ، هُوَالَّذي يُقْسَمُ ميراثُهُ وَ هُوَ حَيُّ (31) .
فرمودند: قائم اين امت از فرزندان من خواهد بود، و او داراي غيبتي است، در حاليکه زنده است دوران غيبت ميراثش را تقسيم مينمايند.
32. عن حبيب بن مظهر الاسدي انه قال للحسينعليه السلام: اي شئ کنتم قبل ان يخلق اللّه عزّ و جلّ آدمعليه السلام؟
فَقالَعليه السلام: کُنَّا أَشْباحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحمنِ، فَنُعَلِّمُ لِلْمَلائِکَةِ التَّسبيع وَ اللتَّهْليلَ وَ التَّحميدَ (32) .
از حبيب بن مظاهر اسدي روايت شده است که از امام حسين(ع) پرسيد: شما خاندان پس از آنکه خداوند آدم را بيافريند چگونه بوديد؟ فرمودند: همانند نورهائي بوديم که اطراف عرش الهي سير ميکرديم، و فرشتگان را درس تسبيح و تهليل و تحميد ميآموختيم.
33. قَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا ابن رَسُول اللَّهَ أَنَا مِن شَيعتَکم الخاص؟
فقالعليه السلام: يا عَبْدَاللَّهِ فَاِذاً أَنْتَ کَاِبْراهيمَ الْخَليلِ، اَلَّذي قالَ اللَّهُ تَعالي: وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ، إِذْجاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليم (33) فَاِنْ کانَ قَلْبُکَ کَقَلْبِهِ، فَاَنْتَ مِنْ شَيعَتِنا، وَ إِنْ لَمْ يَکُنْ قَلْبُکَ کَقَلْبِهِ، فَهُوَ طاهِرٌ مِنَ الْغِشّ وَ الغِلّ فَاَنْتَ مِنْ مُحِبَّينا، وَ إِلاَّ فَاِنَّکَ إِنْ عَرَفْتَ اَنَّکَ بَقَوْلِکَ کاذِبٌ فيه اِنَّکَ لَمُبْتَلي بِفالِجٍ لايُفارِ قُکَ اِليَ الْمَوْتِ، اَوْ جُذامٍ لِيَکُونَ کَفَّارَةً لِکِذْبِکَ هذا (34) .
مردي گفت: يا ابن رسول الله من از شيعيان مخصوص شما هستم حضرت فرمود: اي بنده خدا پس اينک تو همانند ابراهيم خليل هستي که خداوند ميفرمايد: و از شيعيان او (حضرت نوح) ابراهيم است. زيرا با قلبي سليم بدرگاه خداوند آيد». اگر قلب تو نيز همانند قلب او باشد، تو از شيعيان ما خواهي بود، و اگر قلبت به آن درجه نرسيد که از هرنوع غلّ و غشّي پاکيزه است، تو از دوستداران ما هستي، و گرنه چنانچه خود ميداني که در گفتارت دروغ ميگوئي به يک بيماري فلجي مبتلا شوي که تا دم مرگخوب شدن نداشته باشي يامرض جذامي دامن گيرت شود که کفاره اين دروغگوئيت باشد.
34. وَ قالعليه السلام: اَنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْکُرُني مُؤْمِنٌ إِلاَّ بَکي (35) .
من کشته اشک چشمانم، هيچ مؤمني مرا بياد نخواهد آورد مگر آنکه براي من گريه خواهد کرد.
1. قال الحسينعليه السلام:
اَلصِّدْقُ عِزٌّ، وَالْکِذْبُ عَجْزٌ وَ السِّرُّ اَمانَةٌ، وَ الْجَوازُ قَرابَةٌ، وَ الْمَعُونَةُ صَداقَةٌ، وَ الْعَمَلُ تَجْرُبَةٌ، وَ الْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَةٌ، وَ الصَّمْتُ زَيْنٌ وَ السُّحُّ فَقْرٌ وَ السَّخاءُ غِنيً، وَ الرِّفْقُ لُبٌّ. (36) .
1. راستگوئي موجب سرافرازي است.
2. دروغگوئي نشانه عجز و ناتواني است.
3. اسرار ديگران نزد شما امانت است.
4. همسايگي نوعي قرابت و خويشاوندي است.
5. کمک به ديگران نشانه صداقت است.
6. کار به انسان تجربه آموزد.
7. اخلاق نيکو عبادت شمرده ميشود.
8. سکوت زينت بخش آدمي است.
9. حرص و آز نوعي فقر رواني است.
10. سخاوت و بخشش نوعي بي نيازي است.
11. مدارا با ديگران از خردمندي است.
2. و قالعليه السلام:
لا تَأْ مَنْ إلاَّ مَنْ قَدْ خابَ اللَّهَ تعالي. (37) .
کسي را امين مپندار مگر آنکه بداني از خدا ميترسد.
35. و قالعليه السلام:
مَنْ عَبَدَاللَّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، أَتاهُ اللّهُ فَوْقَ اَمانيهِ وَ کَفايَتهِ. (38) .
هر کس حق بندگي خدا را بجاي آورد، خداوند بيش از آنچه آرزو داشته، و بيش از حد کفايتش به او عطا خواهد فرمود.
36. و قالعليه السلام:
مَنْ عَرَفَ حَقَّ اَبَوَيْهِ اْلأَفْضَلَيْنِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ، وَ أطاعَهُما حَقَّ طاعَتِهِ. قيلَ لَهُ، تُبَجَّحْ، في اَيِّ الْجِنانِ حَيْثُ شِئْتَ. (39) .
هر کس حق دو پدر روحاني خويش محمدصلي الله عليه وآله و عليعليه السلام را بشناسد، و آن گونه که بايست از آنان اطاعت نمايد، به او خواهد گفت با افتخار و سربلندي در هر جاي بهشت که ميخواهي بياساي.
37. و قالعليه السلام:
ما مِنْ عَبْدٍ قَطَرَتْ عَيْناهُ فينا قَطْرَةً، اَوْ دَمَعَتْ دَمْعَةً اِلاَّ بِوَّأَهُ اللَّهُ بِها فيِ الْجَنَّةِ حَقْناً لَهُ. (40) .
هر کس بخاطر مصائب ما اهل بيت قطره اشکي از چشم خود سرازير کند، و يا اشک در چشمانش حلقه زند، خداوند بوسيله آن اشک او را از عذاب حفظ نموده در بهشت جاي دهد.
38. قَالَ الْحُسَينُ بْنُ عَليّعليهما السلام:
إِذا صاحَ النَّسْرُ، قالَ: يا ابْنَ آدَمَ عِشْ ما شِئْتَ آخِرُهُ الْمُوت (41) يعني وقتي کرکس بانگ برميآورد، ميگويد: اي پسر آدم هر چند که ميخواهي زندگي کن، سرانجام کار مرگ است.
39(سُئِلَ الْحُسَينعليه السلام لَم افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل عَلي عَبيدِهِ الصَّومَ، قالَ: لِيَجِدَ الغَنِيُّ مَسَّ الْجُوع فَيَعُودَ بِالْفَضْلِ عَلَي الْمَساکين (42) .
از امام حسينعليه السلام پرسيدند که چرا خداوند صوم را بر بندگان واجب کرد؟ فرمود: زيرا مردم غني زحمت جوع والم گرسنگي را درک کنند و مردم مسکين و فقير به فضل وجود دستگير شوند.
40(عن الحارث بن مغيرة النضري قال: قلت لابيعبد الله الحسين بن عليعليهما السلام: بأي شيء نعرف المهدي؟
فقالعليه السلام: بالسکيند والوقار.
قلت: و بأي شيء؟
قال: بِمَعرفَةِ الْحَلالِ وَ الْحَرام، وَ بِحَاجَةِ النَّاسِ اِلَيْهِ وَلايَحْتاجُ اِلي اَحَدٍ (43) .
حارث سؤال ميکند: به چه وسيله مهديعليه السلام را خواهيم شناخت؟
فرمودند: باآرامش و وقارش
گفتم: ديگر با چه نشاني؟ فرمودند: به نشان معرفتي که در حلال و حرام دين دارد، و به نشان احتياجي که مردم به او دارند، و او به احدي نيازي نخواهد داشت.
يا رَبِّ الْحُسَين بِحَقِّ الْحُسَين إِشْفِ صَدرالْحُسَين بِظُهُورِ الْحجة.
(1) تحفالعقول: ص 250 - 253.
(2) تحفالعقول: ص 250 - 253.
(3) تحف العقول: ص250 - 253.
(4) تحف العقول: ص 250 - 253.
(5) تحفالعقول، ص 253.
(6) تحف العقول، ص 253.
(7) عن علي بن الحسينعليهما السلام جامع الاخبار: الفصل 89. بحار 126/78.
(8) بحار: 117/78.
(9) تحف العقول: 246.
(10) تحف العقول: 178.
(11) تحف العقول: 244.
(12) امالي شيخ صدوق: 121.
(13) بلاغة الحسين(ع):288.
(14) بلاغة الحسينعليه السلام: 292. نقل از جامع الاخبار للصدوق.
(15) بلاغة الحسينعليه السلام: 292.
(16) جامع الاخبار للصدوق و بلاغة الحسين(ع): 292.
(17) نزهة الناظر في تنبيه الخاطر.
(18) نزهة الناظر في تنبيه الخاطر.
(19) نزهة الناظر في تنبيه الخاطر.
(20) بلاغة الحسين (ع): ص 292.
(21) مجموعه ورام.
(22) جامع الاخبار.
(23) بحار: ج 17.
(24) تفسير العسکري.
(25) تحف العقول.
(26) سفينة البحار: 257/1.
(27) نزهة الناظر في تنبيه الخاطر.
(28) کشف الغمه.
(29) تاريخ يعقوبي: 2/219.
(30) عقد الدر رلجمال الدين يوسف بن علي المقدسي الشافعي.
(31) بهجة الابرار: ص 122.
(32) السماء و العالم: ص 366.
(33) صفات: 83 و 84.
(34) بحار: 17 بلاغة الحسين(ع): ص 269.
(35) کاملالزيارة: ص 108، ح 6.
(36) تاريخ يعقوبي: 219/2.
(37) بلاغة الحسينعليه السلام: 252.
(38) تفسيرالعسکري.
(39) تحف العقول.
(40) بلاغة الحسينعليه السلام: 292.
(41) ناسخ التواريخ: 277/4.
(42) ناسخ التواريخ: 277 / 4.
(43) بلاغة الحسينعليه السلام: ص 318.
نظرات شما عزیزان: